مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٨
گرديده است و موجب آن است كه حيات اجتماعى انسان در مرحله خاصى باقى نماند و هميشه گام به گام جلو برود و اگر چنين خصلتى در انسان وجود نداشت، حركت تاريخ به شكلى كه مشاهده مى كنيد در نمى آيد.
تعجب اين كه پژوهشگران عوامل حركت تاريخ، به اين عامل توجه خاصى مبذول نداشته، و عواملى را يادآور شده اند كه مى تواند در اين عامل ادغام گردد مانند آفرينش علوم انسانى و اختراعات صنعتى.
شكى نيست كه افزايش دانش انسانى مايه حل مشكلات و فزونى بهره گيرى انسان از منابع طبيعى مى باشد و از «قديم الايام» گفته اند: دانايى مايه توانايى است و (توانا بود هر كه دانا بود) اين دانش بود كه انسان را بر منابع زير زمينى و آبى مسلط ساخت و وسائل و ابزارى را براى بهره بردارى اختراع نمود، و سرانجام چهره زندگى و تاريخ خود را دگرگون ساخت ولى همه اين آوازها از ميل انسان به كمال، و حسّ كمال جويى و افزون طلبى او سرچشمه مى گيرد.
درست است كه يكى از ابعاد روح انسان همان حس آگاهى است، حسى كه پرده هاى جهل را پاره مى كند و افق ها را در نظر انسان روشن مى سازد با تصديق به اين كه حس «علم جويى» يكى از عناصر تشكيل دهنده روح انسان است خود، شاخه اى از حس كمال جويى و افزون طلبى است يا لااقل يك نوع وابستگى به آن دارد.
حس كمال جويى است كه انسان را وادار مى كند كه تجارب و اندوخته هاى علمى خود را حفظ و نگهدارى كند و يا آن ها را به نسل هاى ديگر منتقل سازد، و سرانجام داراى سرمايه عظيم علمى و صنعتى گردد و صفحات تاريخ خود را ورق بزند، در حالى كه چنين حسى در جانداران ديگر وجود ندارد.