مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٧
تصادف در زبان مردم كاربردهاى گوناگونى دارد و هر كاربردى براى خود حكم خاصى دارد كه از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.
١. تصادف به معنى نداشتن علت. اعم از علت طبيعى و غير طبيعى، تصادف به اين معنا از نظر دانشمندان مردود است و هيچ دانشمندى كه بتوان نام دانشمند بر او نهاد، نمى تواند تصادف به اين معنى را توجيه كند. و هر كسى كه تصادف را در تحوّلات طبيعى و يا تاريخى به كار مى برد هرگز نمى خواهد بگويد رويدادى خود به خود و بدون علت پديد مى آيد.
در فلسفه اسلامى تصادف به عنوان «بخت و اتفاق» مطرح مى شود، و اين دو لفظ معنى خاصى دارند كه با يادآورى دو اصطلاح ديگر روشن خواهد شد.
٢. تصادف به معنى پيدايش پديده اى از طريق يك رشته علل پيش بينى نشده.
تصادف به اين معنى، مورد نظر مادى هاى جهان است، آنان مى گويند: ماده جهان بر اثر انفجار و پس از يك سلسله فعل و انفعال هاى بى شمار به اين شكل درآمده و مايه پيدايش چنين نظمى شده است و از اجتماع آن نظم هاى كوچك، چنين نظم شگفت انگيزى پديد آمده است، بنابراين نظام جهان بدون علت نيست به طور مسلم عللى دارد، امّا نه علل آگاه و بيدار و حسابگر.
حال آيا يك چنين تصادف مى تواند سرچشمه چنين نظم بديع و شگفت انگيز باشد يا نه؟ فعلا براى ما مطرح نيست به طور مسلم تصادف هاى بى شمار نمى تواند يك ميلياردم نظم كنونى را پديد آورد آرى گاهى ممكن است صخره اى در رودخانه اى پس از برخوردهاى فراوان به اين سو و آن سو آن چنان ساييده شود كه به شكل انسانى درآيد امّا هرگز انفجار ماده هر چند به خاطر يك