مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٢
اسارت انسان ها و مبارزه و با ديكتاتورها و طاغوت هاى زمان بوده است و اين درس را آن چنان به امت ها تعليم داده اند كه هم اكنون نيروى ايمان راستين، در كوبيدن دژهاى ستمگران، از هر عاملى مؤثرتر و كوبنده تر است.
برخلاف عقيده ماركسيسم، دين و مذهب هيچ گاه آلت دست هيأت هاى حاكمه و صاحبان زور و زر نبوده و توجيه كننده كار اين گروه ها نيست.
گاهى يكى از عوامل سازنده تاريخ، «نظريه دينى» معرفى مى گردد، و اين عامل در زمينه فلسفه تاريخ، آن چنان به صورت سست و بى پايه معرفى گرديده است.[١]
كه هر خواننده با ذوق، احتمال دخالت چنين عاملى را رد مى كند ولى اگر نظريه دينى از طريق «حس مذهبى» كه يكى از غرايز اصيل انساين است و «نقش پيامبران در تاريخ بشر» تفسير شود، براى هيچ فرد با انصافى جاى اشكال و ابهام در تأثير قطعى اين عامل، باقى نمى ماند.
براى اين كه نقش اديان و پيامبران در تاريخ به گونه اى روشن بيان شود، در اين جا سخنى كوتاه با خوانندگان محترم داريم: