مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٢
به انجام امورى و اجتناب از امور ديگر فرمان داده است. از آن جا كه آفريدگار او بهتر از هر كس از خصوصيات زندگى و عوامل سعادت و شقاوت او آگاه است قهراً به حكم آن كه او حكيم و عادل است دستورهاى وى به صورت تكليف، مايه ى سعادت و خوشبختى مى باشد و در صورت سرپيچى، بازتاب منفى خواهد داشت.
با توجه به چنين جهان بينى، آزادى مفهومى خواهد داشت كه غير از مفهوم آن در مكمتب مادى است كه انسان را بريده از عالم بالا مى انديشد و او را بسان ديگر پديده ى مادى تلقى مى كند كه از عوامل مادى پديد آمده و با آن ها زندگى مى كند و پس از مدتى به خاطر به هم ريختن شرايط مادى، به ديار عدم رهسپار مى شود و پس از مرگ هيچ مسئوليت و بازجويى از او وجود ندارد.
در جهان بينى نخست هر نوع آزادى بايد در چهارچوب تكاليف الهى قرار گيرد. اين نوع محدوديت از درون عقيده ى استوار او سرچشمه مى گيرد، و نبايد آن را ضدّ آزادى انگاشت.
در حالى كه در جهان بينى دوم وابستگى انسان و تكاليف او در برابر خدا انديشه اى ارتجاعى است و هر نوع محدوديت از اين جانب، مزاحم آزادى بوده و مطرود مى باشد.
از اين دو مكتب الهى و مادى كه بگذريم، به مكتب «اگزيستانسياليسم» مى رسيم كه يك مكتب فلسفى است. نحله اى از آن خواهان نگرش سوم درباره آزادى است. در اين مكتب «انسان محورى» جانشين «خدامحورى» گشته و بسان هيئت بطلميوسى كه جهان را به گرد زمين در حال گردش تصور مى كرد، او نيز انسان را محور هستى انديشيده و همه چيز را براى او مى خواهد، و تا آن جا پيش رفته كه براى او هيچ نوع حد و ماهيتى قايل نشده و مى گويد: بودن چنين حد و ماهيت، با