مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٦
ديگرى صحيح.
تفسير غلط اين است كه اراده الهى را بدون ارتباط به كنش ها و واكنش هاى موجود در جامعه انسانى، محرك تاريخ بدانيم و بگوييم تنها قضا و قدر الهى، گرداننده چرخ هاى تاريخ است. صاحبان اين نظريه در گردش چرخ هاى تاريخ، معتقد به وجود عامل مستقل و مجزاً از اراده و اختيار انسان ها هستند كه مسير حركت تاريخ را معين مى كند و انسان ها را خواه ناخواه به دنبال خود مى كشد و آن عامل همان تقدير خدا و قضاى الهى است.
در صورتى كه قضا و قدر به اين معنى جز يك نوع جبرى گرى مخالف صريح قرآن و خرد انسان، چيز ديگرى نيست. از اين جهت تفسير تأثير دين در تاريخ به اين شكل، مفهوم صحيحى ندارد.
معنى صحيح آن اين است كه دين و پيامبران در مسير تاريخ بشر و تحولات بنيادى آن، نقش و سهم بزرگى داشته اند، هرگاه نوابغ و دانشمندان جهان سهمى در تاريخ جامعه انسانى داشته باشند بايد براى عقايد مذهبى و پايه گذاران آن، سهم مهم ترى قائل شويم. نقش دين در تعليم و تربيت و در تزكيه و تهذيب نفوس، در ايجاد وحدت و يگانگى در ميان ملل در صلح و جنگ بر كسى پوشيده نيست و هم اكنون قدرت خود را در ميان تمام ملل جهان حفظ كرده و ريشه بسيارى از انقلاب هيا جهان به شمار مى رود، ولى با وجود اين، هرگز نمى توان دين را عامل منحصر حركت تاريخ دانست.