مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٤
حال كه سخن از رعايت حقوق الهى و حفظ حقوق عقيدتى مردم و جامعه اسلامى به ميان رفت، اين اشكال مطرح مى شود كه:
«بلى، يكى از حقوق مردم حفظ عقيده ى آنان است و اين يكى از مقاصد شريعت نيز هست. امّا اين تنها حق محترم مردم نيست، يكى ديگر از حقوق مردم هم همين است كه مى توانند با تحقيق، انتخاب و اتخاذ عقيده كنند و يا با تحقيق، تغيير عقيده دهند، و يكى ديگر از حقوق انسان ها اين است كه بايد جان و ابرويشان محفوظ بماند. و يكى ديگر از حقوق آن ها اين است كه آزاديشان در مقام كشف و بيان حقيقت مورد تعرّض قرار نگيرد. بنابراين ما فقط با يك حقّ واحد (مثل حفظ عقيده ى عوام الناس) مواجه نيستيم. ما با مجموعه اى از حقوق انسانى رو به روييم كه بايد همه را با هم حفظ كنيم و لزوماً هيچ يك بر ديگرى برترى ندارد و اگر هم برترى داشته باشد بايد دلايل آن برترى به نحو روشن و منقّح مطرح شود. معمولا در اين گونه استدلالات، حل جدولى حقوق و حقايق فراموش مى شود و موافق آوردن خانه هاى افقى و عمودى از نظر دور مى ماند و فقط به پر كردن يك خانه همت گماشته مى شود».[١]
اضافه شود كه چرا وقتى پاى سخن مخالفى به ميان مى آيد، صحبت از توطئه ى عقيدتى و به تاراج بردن ميراث فرهنگى مى كنيد و از اثرات مثبت آن غافليد؟ چرا رويه ى مثبت سكه را نظر نمى كنيد كه در اثر اين مخالفت ها، كاروان علم و انديشه به جنبش در مى آيد و عقل جمعى بشر رو به كمال مى رود؟
[١] مجله كيان، شماره ى ٤٦، ص ١٦، مقاله ى فقه در ترازو، عبدالكريم سروش.