مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٣
متانت به پرسش هاى ريز و درشت و مؤدّبانه و بى ادبانه ى آنان پاسخ گفت. روزى، حضرت در اجتماع مردم اين جمله را تكرار كرد و فرمود:
«از هر آن چه زير عرش الهى است از من بپرسيد تا پاسخ دهم، كه پس از من هيچ كس نتواند اين گونه پاسختان دهد، مگر مدّعى جاهل و يا دروغگوى افتراگر».
در همين حال از گوشه ى مجلس فردى برخاست. از وضعيت ظاهر ياو به نظر مى رسيد كه از علماى يهود است، آن گاه با صداى بلند فرياد زد:
«اى مدّى چيزى كه نم يدانى و پيرو چيزى كه نمى فهمى، اكنون من مى پرسم و تو پاسخ گو!».[١]
اصحاب و دوستداران آن حضرت با ديدن اين گستاخى و شنيدن اين جملات اهانت آميز، از هر گوشه ى مجلس به پا خاستند تا به سوى او هجوم آورند. آن امام فرزانه جماعت را به آرامش فرا خواند و فرمود:
«او را واگذاريد و به سويش نشتابيد، كه با سبك عقلى (و برخورد غير عالمانه) حجت هاى الهى بپا داشته نمى شود و برهان هاى الهى ظاهر نمى گردند. ـ سپس رو به آن مرد كرد و فرمود: ـ با هر زبانى كه مى توانى از هر آن چه در دل دارى بپرس تا جوابت دهم كه شك ها بر خداوند لطمه اى وارد نمى سازد و هيچ حاجتى او را نمى شوراند».[٢]
[١] «ايّها المدّعى ما لا يعلم و المقلّد ما لا يفهم انا سائل فأجب».
[٢] . «دعوه و لا تعجلوه فانّ الطيش لا تقوم به حجج الله و لا تظهر به براهين الله ـ ثمّ التفت الى الرجل و قال: ـ سل بكلّ لسانك و ما فى جوانحك فانّى مجيب انّ الله لا تعتلج عليه الشكوك ولا يهيجه و سن».