مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١
در اين جا سؤالى ممكن است مطرح شود و آن اين كه پيامبر در يكى از خطبه هاى خود از ظاهر و باطن قرآن گزارش داده و او را چنين ستوده است «و له ظهر و بطن، فظاهره حكم و باطنه علم، ظاهره انيق و باطنه عميق».[١]
قرآن داراى ظاهر و باطنى است، ظاهر آن حكم و فرمان، درون آن علم و دانش است، ظاهر آن زيباست و باطن آن عميق و ژرف است.
بنابراين چگونه مفسر مى تواند به باطن قرآن برسد، اگر تفسير به باطن ممنوع است چرا رسول گرامى(صلى الله عليه وآله)براى قرآن ظاهرى و باطنى را معرفى مى كند.
پاسخ اين سؤال روشن است، مقصود از باطن، معانىِ تو در توى به اصطلاح «سلسله دار» آيه است كه مى توان از معنى نخست به معنى دوم كه عميق تر و ژرف تر است پى برد ولى در عين حال همه اين معانىِ تو در تو كه به صورت لازم و ملزوم به هم پيوسته اند و همگى در ظاهر آيه ريشه دارند و لفظى و يا جمله اى از آيه بر آن گواهى مى دهد، مسلماً اين نوع تفسير به باطن، ممنوع نبوده بلكه مجاز و به يك معنا گواه عظمت قرآن مى باشد.
ما براى روشن شدن اين حقيقت مثالى مى آوريم كه قرآن براهين ابراهيم را در مورد ابطال ربوبيت ستاره و ماه و آفتاب پرستان مى فرمايد:
(فلمّا جنّ عليه الليل راى كوكباً قال هذا ربّى فلمّا افل قال لا احبّ الافلين) (انعام / ٧٦).
«آن گاه كه (تاريكى) شب او را پوشانيد ستاره را ديد گفت: اين پروردگار من است ولى آن گاه كه ستاره به افول گراييد و از ديدگاه غايب گشت، گفت: مردم من
[١] اصول كافى: ٢/٥٩٩، كتاب فضل القرآن، حديث ٢.