مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٩
تلفيقى از دو عاملى است كه از آن ياد كرديم. عشق همان كشش هاى درونى است كه تحت عنوان غرايز از آن بحث كرديم، و كنجكاوى ها، نيكى ها، و خوبى ها، حتى مذهب همه و همه تجلى عشق درونى است و اين گرايش هاى معنوى هستند كه انسان را به حركت در مى آورند.
مقصود از گرسنگى همان نيازهاى مادى است كه به تاريخ حركت مى دهد و كمبودها را برطرف مى سازد زيرا حركت در انسان براى جبران كمبود است از اين جهت كمبودهاى مادى و معنوى موتور تاريخ بوده و چرخ آن را به حركت در مى آورد.
اصولا بايد گفت: غرايز و تفكرها، ريشه تاريخ و عوامل حركت در انسان و تاريخ است، ولى در عين حال بيدار شدن غرايز نياز به زمينه هاى خاصى دارد كه آن ها را شكوفا سازد، تحريك فكر و انديشه به جرقه اى نياز دارد كه آن را شعلهور كند و راه تاريك تاريخ را روشن كند، هر چند اين زمينه ها و يا جرقه ها مربوط به اظهار شخصيت باشد. در اين مورد شواهد تاريخى بيش از آن است كه در اين جا منعكس گردد. گاهى فردى و يا گروهى خسارت هايى را بر خود هموار مى سازند.
اقتصاد خود را ويران مى كنند تا خود را نشان دهند و شخصيت خود را گسترده تر سازند.