مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٣
مى پردازيم:
مى گويند: امور عقلايى چيزى است كه حسن و قبح آن توسط جمع عقلاء (به عنوان گروه مرجع) مشخص گردد.
مثلا مجالس قانون گذارى و سيستم حزبى و پارلمانى، مكانيزم هايى است براى استخراج عرف عقلاء. (تعيين يكى از اين ها) بستگى دارد به اين كه عقلا را چه كسانى بدانيم، مقوله عرف نيز سعه و ضيق پيدا مى كند. مثلا در دموكراسى مستقيم، عموم مردم جزء عقلاء شمرده مى شوند كه قادر به تشخيص مصالح و منافع آنى و آتى خود هستند. امّا در دموكراسى هاى نمايندگى، خبرگان و نمايندگان مردم، عقلاى قوم شمرده مى شوند.[١]
تحليل: اساس اين نظريه را يك فكر تشكيل مى دهد و آن اين كه دين در حوزه رابطه شخصى انسان با خدا برنامه دارد، امّا براى امور اجتماعى مردم، فاقد برنامه مى باشد و به تعبير ديگر دين آمده است كه سعادت اخروى مردم را تأمين كند نه سعادت دنيوى را، بلكه خوشبختى انسان در اين دنيا از طريق عقل جمعى تأمين مى شود.
اكنون در اين جا سؤال مى شود آيا اين نظريه يك نظر پيشنهادى است و به قول دانشمندان انشائى است كه نظريه پرداز آن را از جانب خود انشاء مى كند. يا از واقعيت اديان و شرايع پيشين گزارش مى كند و مى گويد: شرايع ابراهيمى همگى چنين هستند.
احتمال نخست، پيشنهادى بيش نيست و هر فردى در طرح نظريه خود آزاد
[١] مجله كيان، سال پنجم، شماره ى ٢٤، ص ١٩.