مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٩٨
گونه اى باشد، يك نوع سلطه بر جان و مال مردم است، اخذ ماليات و محدود كردن صادرات و واردات، اعزم به جهاد و احضار به خدمت و... كه لازمه حفظ نظام است يك نوع ايجاد سلطه اى از غير، بر جان و مال ملت است و خدا چنين حقى را به كسى نداده است.
ولى از طرف ديگر حفظ نظام واجب است و اجراى حدود و حفظ حقوق، و پرورش استعدادها و لياقت ها كه از فرايض اجتماعى است و اسلام آن ها را از جامعه مى خواهد، بدون تشكيل حكومت ممكن نيست.
از ضميمه كردن اين دو مطلب (هيچ كس هيچ نوع سلطه اى بر جان و مال مردم ندارد، و حفظ نظام بدون ايجاد سلطه ممكن نيست) نتيجه مى گيريم كه تسلط هر فردى و گروهى بر اموال و نفوس مردم بايد به اذن و خواست خود آنان صورت بگيرد. و هر دولتى كه روى كار مى آيد، بايد مورد انتخاب و گزينش و يا لااقل مورد پذيرش آنان باشد. تا با قانون عدم تسلط، بر مال و جان افراد سازگار باشد. از اين دلايل نتيجه مى گيريم كه سرچشمه قدرت در تشكيل حكومت، خود ملت و اراده و خواست آنان است.