مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٦٦
دارد در قضاوت و داورى و يا تشريع و قانونگذارى محصور كنيم، بلكه «حكم» در اين آيه داراى معنى وسيع است كه يكى از شئون آن، قضاوت و داورى است، و مقصود از آن همان سلطه و فرمان به معنى وسيع است. شما مى توانيد اين حقيقت را «حكومت از آن خدا است» از آيات ديگر نيز «استظهار» فرماييد.[١]
از اين كه مى گوييم حكومت حقى است مختص خدا، بسان شفاعت كه حقى است مختص خدا (و لله الشفاعة جميعاً)[٢] نبايد چنين استنباط كرد كه خداوند، بايد به طور مستقيم اداره امور بندگان و نظام اجتماع را برعهده بگيرد و چون ولايت دارد، بايد رئيس و امى رهم او باشد، نه اختصاص چنين حقى به خدا، ملازم با سرپرستى مستقيم او نيست بلكه خدا به خاطر داشتن چنين حقى مى تواند، امير و رئيسى از جنس بشر براى آنان معين كند كه از جانب او حكومت كند، زيرا فرمانروايى او به طور مستقيم و به نحو مباشرت بر بشرى كه در محيط مادى زندگى مى كند امكان پذير نيست.
از اين جهت خدا به گروهى دستور داده است كه از طرف او در ميان مردم حكومت كنند. و آنان را در اين كار، جانشين خود ساخته است مثلا «داود» را با خطاب زير مخاطب ساخته و مى فرمايد:
(يا داود انّا جعلناك فى الارض خليفه فاحكم بين الناس بالحقّ ولا تتّبع الهوى).[٣]
«اى داود! ما تو را در روى زمين نماينده خود قرار داديم تا در ميان مردم به
[١] المعجم المفهرس، به ماده «حكم» مراجعه فرماييد.
[٢] . زمر / ٣.
[٣] . ص / ٢٦.