مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٦١
باز دار، تا سخن گوى آنان بدون گرفتگى زبان و بى ترس و نگران سخن گويد، من از پيامبر خدا بارها شنيده ام امتى كه حق ناتوان را از توانا بدون ترس نگيرد پاك و پيراسته نمى گردد.[١]
«آيا به اين قناعت كنم كه به من اميرمؤمنان بگويند و در سختى هاى روزگار با آنان همدرد نگردم يا در سختى زندگى پيشگام آن ها نباشم، من آفريده نشده ام كه خوردن طعام هاى لذيذ مرا از خدمت و طاعت بازدارد مانند چهارپاى بسته شده اى باشم كه غمى جز علف ندارد».
اگر متفكران و انديشمندان معاصر، از وظايف حاكم اسلامى كه بايد تمام كارهاى او با قوانين عدل اسلامى منطبق باشد، و از اهداف عالى و انسانى حكومت اسلامى آگاه بودند; تشكيل حكومت اسلامى را منافى آزادى هاى مشروع نمى شمردند.
ما مسلمانان كه قرن ها، زير سلطه حكومت هاى جائر و ستمگر، شهوتران و ميگسار، آزمند و غارتگر، سفاك و خونريز زندگى كرده ايم، چگونه از اين دستور جامع و روشن امام غافل بوديم و هيچ گاه به فكر حكومت صالح بوديم و هميشه به يك مشت ستمگر و سفاك مجال مى داديم كه با زد و بندهاى سياسى، و
[١] واجعل لذوى الحاجات منك قسماً تفرغ لهم فيه شخصك، و تجلس لهم مجلساً عاماً فتتواضع فيه، لله الذى خلقك و تقعد عنهم جندك و أعوانك من أحراسك و شرطك، حتى يكلمك متكلمهم غير متتعتع فانى سمعت رسول الله يقول فى غير موطن لن تقدس أمّة لا يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوى غير متتعتع. نهج البلاغه، بخش نامه ها، نامه شماره ٥٣، ج ٣، ص ١١٢، عبده.