مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٥٩
اميرمؤمنان(عليه السلام) هنگامى كه براى سركوبى پيمان شكنان عازم بصره بود، در نقطه اى به نام «ذى قار» فرود آمد. ابن عباس مى گويد وارد خيمه امام شدم. ديدم مشغول دوختن پارگى كفش خود مى باشد، امام رو به من كرد و گفت:
ارزش اين كفش چه اندازه است؟
گفتم: به قدرى فرسوده و كهنه است كه ديگر قيمت ندارد.
امام در پاسخ فرمود:
«والله لهى أحبّ الي من امرتكم الا ان أقيم حقاً أو أدفع باطلا».[١]
«به خدا سوگند، اين كفش (كه از ليف خرما بوده است) از حكومت بر انسان ها نزد من خوشتر است مگر اين كه در سايه آن حقى را اقامه كنم يا باطلى را دفع نمايم».
آنان كه از تشكيل اصل دولت و يا تشكيل حكومت هاى اسلامى، بيمناك و وحشت زده هستند يا از اهداف دولت هاى صالح اطلاع ندارند و يا در پى جرم و جناياتى هستند كه چنين حكومتى مانع كار آن هاست.
نخستين گامى كه پيامبر گرام(صلى الله عليه وآله) پس از استقرار در مدينه برداشت، تشكيل حكومت اسلامى بود، ودر اين مورد منشورى املا فرمود كه مورد امضاى مهاجر و انصار و يهوديان «يثرب» قرار گرفت و متن آن را كه به صورت قانون اساسى و يا
[١]