مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٣٠
فكرى محافظه كارانه را بازى كنند بايد آنان را از افكار ارتجاعى دور داشت تا مانع از تحول جامعه نگردند.
ممكن است گفته شود در محيط هاى كمونيستى به خاطر اين كه به هر كسى به اندازه نياز او مى دهند و به اندازه تواناييش از او كار مى كشند، تضادى در كار نخواهد بود، ديگر در ميان رشد دستگاه هاى توليدى و روابط توليدى جدالى درنخواهد گرفت، در اين صورت نيازى به فلسفه و «تئورى» ديگرى غير از ماركسيسم نخواهيم داشت.
پذيرش اين سخن، ارزش ماركسيسم را به دو جهت از بين مى برد:
١. هرگاه در اين مقطع از زمان، تضادى وجود ندارد در اين صورت يكى از اصول چهارگانه ديالكتيك كه همان تضاد و جدال نيروها است، عموميت خود را از دست خواهد داد و معلوم خواهد شد كه ماركس در جامعه و جهان بينى خود دچار اشتباه شده كه مى گفت: هر موجودى در جهان و جامعه پيوسته ضد خود را مى پرورد، در صورتى كه در محيط كمونيستى، هرگز جامعه كمونيسم، ضد خود را پرورش نمى دهد.
٢. هرگاه تضاد در اين مرحله از ميان برود، روند انقلاب متوقف خواهد شد، و جامعه حالت ايستايى به خود خواهد گرفت و فاجعه اى براى جامعه به خاطر جمود و ركود، پيش خواهد آمد و سرانجام ماركسيسم به منطق متافيزيك كه جهان و جامعه را ساكن و لا يتغير مى انديشد، پناه خواهده برد و به چيزى كه خود از آن انتقاد مى نمود، دچار خواهد شد.
فشرده سخن آن كه: ماركسيسم به خاطر اصلى كه ساخته و پرداخته است و تاريخ بشر و عقايد و آراى خود، را تبلور يافته سيستم اقتصادى مى داند، دچار