مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٣
پذيرفته است.
خلاصه سخن اين كه: تأثر از آداب و رسوم فرهنگ معاصر مؤلف چيزى است، و آگاهى از آن ها مايه ى روشنى متن، چيز ديگرى است. آن چه كه درباره ى برخى از آيات قرآن مى توان گفت همين دومى است.
آرى انديشه هاى بشرى كه مستند به جهان وحى نيست چه بسا از فرهنگ معاصر خود متأثر شده و آن را در قالب متن خود مى آورد.
مثلا: سعدى درباره ى اعتدال امزاج انسان چنين مى گويد:
چار اصل مخالف سركش *** چند روزى شوند با هم خَش
گر يكى زين چهار شد غالبْ *** جان شيرين برآيد از قالب
سعدى اين انديشه را (سلامتى مزاج انسان در گرو تعادل چهار عنصر مخالف سركش است) از دانش معاصر آن روز بهره گرفته كه مزاج انسانى را با چهار عنصر به نام هاى صفرا و سودا، بلغم و خون تفسير مى كردند و غلبه يكى بر ديگرى را مايه بيمارى مى دانستند و تعادل آن ها را مايه صحت.
در حالى كه علم پزشكى امروز صحت مزاج را از طريق فرضيه هاى جديد تفسير مى كند.
كتاب هاى علوم طبيعى در گذشته و حال، متأثر از علوم حاكم بر روز است. در دوران شيخ الرئيس هيئت بطلميوس حاكم بر انديشه بشرى بوده كه زمين را مركز و افلاك را در حال حركت به دور زمين معرفى مى كرد در حالى كه امروز تفسير جهان بالا به گونه ديگرى است، زمين از مركزيت بيرون رفته و خورشيد حالت مركزيت به خود گرفته است، مسلماً متون هر دو دوره به دانش روز اعتماد مى كند.
بنابراين هرگاه سخن «شلاير ماخر» را بپذيريم جايگاه آن كتاب هاى بشرى