مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٢٦
كه افكار و نظريات، آرا و اوضاع سياسى را تعيين مى كند و مى سازد.[١]
پس، از نظر ماركسيسم، افكار و عقايد، فلسفه و سياست پيرو شرايط مادى جامعه است و با تغيير آن نظريات و افكار و عقايد مردم دستخوش دگرگونى مى گردد، و به جاى آن نظريات چديدتر و عقايد تازه تر جايگزين مى شود.
اكنون ما بر مى گرديم از خود «ماركس» سؤال مى كنيم:
آيا همين نظريه شما درباره زيربنا و روبناى جامعه، نيز مولود شرايط اقتصادى جامعه خودتان است يا نه؟
* اگر بگوييد نظريات من درباره جهان و جامعه و كليه زيربناها و روبناها زاييده وضع مادى، و انعكاس شرايط زندگى من نيست در اين صورت ضربه محكم و شكننده اى بر «تئورى» خوا وارد ساخته است. و افكار و آراى فلسفى خود را از ارزش انداخته است، زيرا او با تمام اصرارى كه دارد تا برساند كه: (معيشت اجتماعى است كه ادراك و طرز تفكرها را به وجود مى آورد، و به آن كيفيت خاصى مى بخشد)، ـ مع الوصف ـ خود وى در جامعه خويش به يك رشته افكار و عقايد و نظرياتى دست يافته است كه زاييده وضع اقتصادى و شرايط مادى جامعه نبوده است و آن عقايد و نظريات خود او است درباره جهان و جامعه و روبنا وزيربناى آن، و با چنين تخصيصى نظريه خود را از ارزش انداخت.
گذشته بر اين سؤال مى شود، چرا نظريات شما از تحت آن قانون كلى خارج شد، ولى نظريات ديگران محكوم شرايط مادى جامعه گرديد؟ چه فرقى ميان
[١] به ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخى استالين، ص ٦ مراجعه فرماييد.