مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٣
فكر مى افتند و جهشى در مغز آنان به وجود مى آيد، در حالى كه گروهى كه در قلّه كوه ها سفره زندگى را پهن كرده اند با مشكلات و نيازهاى ديگرى روبرو هستند و به فكر مشكلات ديگر بوده طبعاً افكار ديگرى خواهند داشت. در نتيجه عوامل جغرافيايى مقدمات پيدايش فرهنگ را فراهم مى سازد، و سدهايى در ميان ملت ها به وجود مى آوردكه كمتر از يكديگر مى توانند مطلع و آگاه گردند و هر كدام در پيله اى كه طبيعت دور آن نها تنيده است، به سر مى برند.
برخى; از اين عامل به خشونتِ طبيعت نام برده و معتقد به سه طبيعت خشن، لطيف و متوسط هستند. مى گويند در سرزمين هاى خشن كار و توليد ممكن نيست. آب قنات و رودخانه ندارد، قابل كشت و زرع نيست. از اين جهت حركت در اين جامعه به وجود نمى آيد و لذا قبايلى كه در اين نقاط زندگى مى كنند، در حالت ايست و سكون مى باشند و پيشرفتى ندارند.
در جايى كه وفور نعمت به اندازه اى است كه انسان ها براى تغذيه و مسكن به تدبير و تلاش و مبارزه دست نمى زنند در اين جا نيز تاريخ، تحولى ندارد.
تاريخ در جاهايى كه طبيعت در برابر انسان (نه سفره اى باز است و نه قبرستانِ وحشتناكِ غير قابل زيست) به وجود مى آيد و لذا تمدن هاى بزرگ را مى بينيم در جايى به وجود آمده اند، كه طبيعت انسان را به تلاش وادار مى كند زيرا انديشه انسان در جنگ با طبيعت رشد مى كند، و ابتكار و اختراع و تفكر و تجربه، روابط اجتماعى و تشكيلات ادارى و طبقه بندى كار و تخصّص فنى و تكنيك، به وجود مى آيد.