مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٢
«فتحعليشاه» شهرهاى ايران را يكى پس از ديگرى از دست مى داد، دم از جهانگشايى خاقان فتحليشاه مى زند در آن زمان كه «ناصرالدين شاه»; «اميركبير» را كشت وى علت مرگ او را آماس شكم و بيمارى وى معرفى مى كند، يك چنين تاريخ نويس چون وابسته به مقام خاص است، طبعاً مطالب او ديكته شده خواهد بود نه واقع نما.
گروهى هستند كه پايبند به اصول اخلاقى و انسانى و مذهبى مى باشند، و پيوسته مى خواهند راست بنويسند و از نوشتن هر دروغى بپرهيزند امّا هر نوع درست نويس نمى تواند واقع نما بوده و ما را در جريان واقعيت قرار دهد.
فرض كنيد فردى به يك شخصيت علمى و سياسى پاكدامنى علاقمند است، به طور مسلم اين شخصيت به حكم اين كه انسان است، خالى از نقاط ضعف و نارسايى نخواهد بودو در برابر آن، نقاط قوّت چند برابرى خواهد داشت امّا نويسنده بيوگرافى اين شخص به حكم ارادت و اخلاصى كه به وى دارد، تنها نقاط قوّت او را مى نويسد و از اين كه نقاط ضعف او را در كنار آن ها يادآور شود، سرباز مى زند يك چنين تاريخ نگار كه فغقط مقيد به نوشتن نقاط روشن است و از نقاط تاريك و ضعف خوددارى مى كند، نمى تواند جام واقع نما باشد.
تاريخ نويسان دچار چنين خودباختگى بوده اند و مداحى و ثناخوانى آنان نسبت به شخصيت ها بيش از توجه به نقاط ضعف انسانى و نارسايى هاى عادى آنان بوده است. آنان مى كوشيدند راست بگويند و در نشان دادن چهره تاريخ از دروغ بپرهيزند امّا تنها نقاط قوت آنان را نشان دهند و هرگز نمى خواستند تمام وقايع را آن چنان كه هست بنويسند، بلكه مقيد بودند كه برگزيده ها را بنگارند.
ولى در اين ميان گروهى هستند كه تا حد امكان خود را از اين شيوه ناپسند