مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٢
كار نوابغ صنعت جز اين نيست كه طبيعت را به خوبى مى شناسند و راه مهار و هماهنگ ساختن آن را بهتر از ديگران مى دانند، و اگر چنين شناختى از طبيعت نداشتند، چنين موفقيت درخشانى نصيب آنان نمى گشت.
نوابغ تاريخ نيز، شناختى از تاريخ جامعه و قوانين حاكم بر آن، و راه بهره بردارى از قواى نهفته در جامعه را بهتر از ديگران مى شناسند و رهبرى تاريخ را در آن جهت كه براى آن آمادگى كامل يا نسبى دارد، برعهده مى گيرند و نيروهاى جامعه را در استخدام خود در مى آورند.
اگر مى گويند: نوابغ به تاريخ جهت مى دهند، نياز به توضيح دارد، زيرا هرگاه مقصود اين است كته تاريخ به دلخواه آنان به حركت درمى آيد و آنان هر نوع هوس كنند، تاريخ به آن سمت گرايش پيدا مى كند، به طور مسلم اين نظريه ناشى از عدم شناخت طبيعت تاريخ است، جامعه براى خود طبيعت و مزاج خاصى دارد، از اين رو هرگز نمى توانند با طبيعت تاريخ و تمايلات ريشه دار جامعه بازى كنند و بى جهت زمام جامعه را به دست بگيرند، و به هر سويى خواستند، سوق دهند.
و اگر مقصود اين است كه آنان بر اثر شناخت بهتر و صحيح تر از طبيعت تاريخ، مى توانند خود را با آن هماهنگ سازندو نيروهاى نهفته در آن را به استخدام بگيرند و به نيروهاى متفرق وحدت بخشند، و ميان قواى پراكنده، حلقه اتصالى پديد آورند و آن ها را در مسير تكامل جامعه بسيج سازند، اين سخن كاملا صحيح و منطقى است.
نوابغ، حكم عدد صحيح را دارند كه اگر مثلا عدد يك در كنار صفر قرار گيرد مى شود ده، و اگر در كنار دو صفر قرار بگيرد مى شود صد، و هم چنين... به طور مسلم همه قدرت مربوط به عدد صحيح نيست، والاّ بايد رد همه جا عدد يك، به