مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٩
نوع اصالتى قائل باشد، روانى كهبه صورت مرموزى بر تمام ابعاد و اجزاء جسم حكومت كند و همه نيروها را در جهت واحدى تسخير نمايد و پيش براند، و مركب با تمام اعضاء و اجزاء گوناگون خود، به صورت واحدى درآيد، و تحليل اعضاء آن و جايگزين شدن اجزاى ديگرى به جاى آن، در صورت بقاء روح و روان، لطمه اى بر وحدت آن وارد نگردد.
كسانى كه دخالت هر عضوى از اعضاى انسان را به گونه اى تشريح مى كنند كه سرانجام مانند دخالت پيچ و مهره هاى ماشين، جلوه مى نمايد، چنين افرادى نميتواننددم از ارتباط ارگانيك نه در انسان و نه در اجتماع بزنند.
اين كه مى گويند: «اگر معده را برداريم، ديگر به درد نمى خورد، پس ارتباط آن، ارتباط ارگانيك است». اين سخن دليلى بر ارتباط ارگانيكى نمى شود، زيرا اگر پيچ ماشين را نيز از آن جدا كنيم ديگر به درد نمى خورد. مگر اين كه در همان مورد و يا در مورد مشابه آن به كار ببريم.