مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٧
با اين تفاوت كه آنان در اصالت جامعه تا حدى پيش مى روند كه فرد را اعتبارى مى دانند كه بايد مورد توجه نشود، و به دور ريخته شود. ولى قرآن در عين اعتقاد به اصالت جامعه، براى فرد نيز واقعيت و اصالتى استقلال و اختيارى در حدود خود قائل است.
هرگاه جامعه اصالت دارد، قهراً حيات و تكامل نيز خواهد داشت، هر چند افراد آن در طول زمان از بين بروند، امّا خود جامعه، روح و روان آن، شخصيت و وحدت آن محفوظ مى باشد، بسان سلول هاى بدن انسان كه به طور مرتب مى ميرند و از بين مى روند، امّا اندام و شخصيت فرد باقى است.
خلاصه همبستگى اجزاء يك جامعه بسان همبستگى بازيگران المپيك نيست كه چند صباحى دور هم گرد مى آيند و پس از يك رشته بازى ها و نمايش ها متفرق مى شوند، يا بسان مسافران يك كاروان نيست كه براى رفع خستگى در نقطه اى پياده مى شوند، و هر كدام به گوشه اى مى روند، ناگهان در لب جاده تصادف وحشتناكى رخ مى دهد، فوراً همگى، دور آن گرد مى آيند، بلكه يك نوع همبستگى بالاتر دارد كه روح واحدى بر آن حكومت مى كند.