مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠١
فحشاء كه با سعادت جامعه در تضاد است، نمى توان براى اين نوع اعمال، تحت عنوان آزادى مجوّز صادر كرد، زيرا اين نوعه اعمال تجاوز به حقوق جامعه، و نتيجه ى آن مايه ى فروپاشى خانواده ها و گسرتش انواع بيمارى جسمى و روحى مى باشد.
محور ديگر، حق فرد و سعادت او است، آيا او حق دارد كه خودكشى كند، و يا به هر عملى كه مايه ى بدبختى است دست يازد؟ تصور نمى كنم هيچ ليبرالى، براى اين كار مجوز صادر كند.
محيط زيست چهارمين محور حق است، جنگل ها و معادن و درياهاو نظاير آن ها ثروت ملى است كه به نسل انسانى متعلّق است، نسل حاضر حتى به اتفاق آرا نمى تواند جنگل را آتش بزند، آب ها و نهرها را آلوده سازند، و به تاراج محيط زيست بپردازد.
از اين تحليل مى توان نتيجه گرفت كه آزادى به معنى يله بودن و رهايى از هر نوع قيد و بند تحت عنوان «خود مختارى»، مورد پذيرش هيچ فيلسوفى نيست.
آزادى كه امروز مورد گفتگوى فيلسوفان است، آزادى است كه در خدمت سعادت فرد و جامعه باشد، نه اين كه انسانيت و اخلاق را، در مسلخ آزادى، قربانى كند; نتيجه آن كه: و سرانجام بايد در اين «خود مختارى» به مرزهاى چهارگانه تجاوز نشود.