مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٨
«ويل دورانت» نويسنده ى كتاب «لذات فلسفه» با شناختى كه از جوامع غربى دارد، در اين مورد چنين مى گويد:
«واضح است كه اگر امريكايى از «نبودن آزادى» شكايت كند مقصودش آزادى معده است نه آزادى فكر; چند سال پيش در يكى از جلسات، اتحاديه ى كارگران آمريكايى تهديد به انقلاب ركدند، اما نه براى باز بودن و زيادى وقت كار در كارگاه ها بلكه براى بسته بودن ميخانه ها».
«آزاديخواهى بزرگ در آمريكا محدود به اين شده است كه شراب را اوّلين واجبات يك مرد و وسعت نظر را اوّلين واجبات يك زن بدانند».
«چه اهميتى دارد كه نزديك بود يك مهاجر لهستانى را دادگاه «ماساچوست» محكوم به اعدام كند براى آن كه در ايمان كهنه اى شك آورده بود يا آن كه در پنسيلوانيا قواى دولتى از يك اجتماع صلح جويانه جلوگيرى كردند؟ يا آن كه متدينين براى آرام ساختن وحشت پيرى با يامان، كودكانه همه جا پيشنهاد مى كنند كه زيست شناسى غير قانونى شمرده شود و عقايد داروين با رأى قوه ى مقننه رد گردد؟ اگر در شرابخوارى از آزادى هست از دست رفتن آزادى فكر چه باك! به جاى آن كه بگويند اوّل زندگى و بعد فلسفه، مى گويند اوّل شرب و بعد فلسفه».
«قانون، آزادى را از دست ما نگرفته است بلكه فكر كُند از كار افتاده ى ما، موجب از دست رفتن آزادى مى گردد; تربيت يكسان و قدرت روزافزون تمايلات عامه در يك توده ى رو به افزايش، شخصيت و صفات بارز و فكر آزاد را از دست ما مى گيرد; هر چه عوام افزون تر مى شوند، خواص از ميان مى روند. سهولت ارتباطات، تقليد و پيروى را اسان مى سازد و ما به سرعت شبيه هم مى شويم. همه آشكارا از يكسانى در لباس و آداب و اخلاق و تزئينات داخلى خانه و مهمانخانه واز