مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٨
لغوى و به اصطلاح تعريف لفظى تجاوز نمى كند.
مثلا تعريف نخست، كه معروف ترين تعريف براى آزادى است، بيشتر جنبه تعريف لغوى دارد و از دو نظر نارسا است:
١. نفى سلطه خارجى كاملا جنبه سلبى دارد، و بايد جنبه ايجابى آزادى نيز در كنار آن گفته شود، فرض كنيد در جامعه اى زندگى مى كنيم كه سلطه خارجى در آن وجود ندارد و بر فرض وجود، نمى تواند در خواسته هاى ما اثر بگذارد، بالاخره بايد تحت عاملى زيست كنيم و از آن الهام بگيريم، و در غير اين صورت از زندگى فردى و اجتماعى باز مانده و در نيمه راه متوقف مى شويم.
چيزى كه مى تواند، جنبه ايجابى آن را بيان كند و اين است كه بگويم: «پس از نفى سلطه و جبر، به مقتضاى طبيعت خود عمل كنيم».
٢. كاستى ديگرى در اين تعريف است كه بايد «عمل به مقتضاى طبيعت» از نظر حدّ، ارزيابى شود و براى آن حد و مرزى تعيين گردد، حدى كه در تعريف چهارم به آن اشاره شده است، يعنى مشروط براين كه به مصالح ديگران آسيبى نرساند.
تعريف دوم، در حالى كه به جنبه هاى سلبى (نبودن مانع خارجى) و ايجابى (از جنبش جلوگيرى نكند) اشاره مى كند، ولى دايره آزادى را به نهضت ها و جنبش هاى اجتماعى و سياسى اختصاص داده و از تبيين آزادى فردى چشم پوشيده است.
تعريف سوم هر چند جامع تر از دو تعريف نخست است، ولى از نظر ديگر كاستى دارد، زيرا ضرر نزدن به مصالح ديگران كافى در آزادى مطلوب نيست، زيرا افزون بر آن، بايد بر سعادت فردى خويش ضرر نزند.