مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٦
عامل سوم، مانند عامل چهارم كه خواهد آمد، بر خلاف دو عامل پيشين، هم عامل علت گريز از چيزى، و هم محدود كننده ى آزادى است.
چه بسا خرد انسان، او را به گريز از چيزى دعوت كند، ولى از سوى ديگر، ازادى او را با يك رشته قوانين محدود مى سازد.
دو عامل نخست، فقط عامل گريز بودند نه تعيين كننده ى حدود آزادى، ولى در اين مورد، در حالى كه خرد، علت گريز انسان از حالتى به حالت ديگر است ولى، گريز او را با يك رشته بايدها محدود مى سازد. بلكه بيش ترين نقش خرد، ايجاد محدوديت ها است، و هر فرد آزادى خواه بايد بر داورى خرد را در زمينه محدوديت ها بپذيرد.
اصولا بايد ديد آزادى وسيله است يا هدف; هرگز نمى توان گفت آزادى هدف است، زيرا آزادى مطلق با نابودى انسان همسوست و آفرينش انسان با يك رشته ى محدوديت ها عجين مى باشد. انسان نميتواند هر چيزى را بخورد و هر چيزى را بنوشد و به هر شيوه اى خواست راه برود، و جست و خيز كند; زيرا آفرينش، وجود او را برنامه ريزى كرده، و براى آن حدّ و حدودى قايل شده است.
از اين رو، آزادى وسيله ى كمال است; زيرا انسان در صورت آزاد بودن مى تواند استعدادهاى نهان را آشكار سازد و كمال بالقوه را به فعليت برساند و اين همان است كه گفته شد: آزادى وسيله است نه هدف. در اين صورت مانعى نخواهد داشت كه عقل و خرد ـ كه چراغى فرا راه انسان است ـ آزادى مضر را از آزادى مفيد باز شناسد و از اوّلى بپرهيزد و به دومى رو آورد.
و به ديگر سخن: انسان عاقل، انسانى است كه زندگى اجتماعى را بر زندگى فردى برترى بخشد و انسان منزوى كه مى خواهد در بيغوله ها و شكاف كوه ها