مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣١
را بر عدل ترجيح داده و منافع شخصى را بر منافع نوعى مقدم مى شمارند. بنابراين آن چنان نيست همه افراد يا اغلب افراد جامعه بر خط واحدى مشى كنند.
ج: خاتميت: يك ركنش اين است كه بشريت ديگر به تكامل رسيده و دين به طور طبيعى محفوظ است، به عبارت ديگر بشريت ديگر مخالف دين خدا نيستند كه بخواهند آن را منهدم كنند و احتياجى به پاسبانى فوق طبيعى خدا باشد. جامعه بشرى امروز، مسلمان و غير مسلمان، خودبخود، حق طلب است، و همهه در اين مورد مساويند و پلوراليزم مسلتزم همين امر است.
برداشت ياد شده از خاتميت كاملا غير صحيح است زيرا معنى آن اين است كه آن چه كه بشر تا روز رستاخيز در زندگى خود به آن نياز دارد در اين شريعت وارد شده اهست، و آخرين شريعت الهى كه از هر نظر جامع و مانع است فرو فرستاده شده است، و امّا همه مردم در راه صلاح و فلاح قرار گرفته اند ربطى به خاتميت ندارد، تنها چيزى كه خاتميت ايجاب مى كند اين است كه امت از نظر شعور و ادراك در حدى قرار بگيرد كه شايستگى نزول چنين مكتب جامعى داشته باشد، و اما اين كه همه افراد بشر از اين شعور متأثر مى شوند هرگز معنى خاتميت بر آن دلالت نمى كند.
در اين جا ما دامن سخن را كوتاه مى كنيم و از تبيين ديگر شبهات كه همگى برداشت هاى غير صحيح از اصول اسلامى است صرف نظر مى كنيم.
نتيجه: از اين بحث گسترده نتيجه مى گيريم كه پلوراليزم به معناى وجود شرايع متعدد آن هم در زمان هاىمتعدد و مخاطب هاى گوناگون، امرى صحيح و پابرجا است.
امّا پلوراليزم به معناى حقانيت همه شرايع و مايه نجات و رستگارى همگان