مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٥
واقع در ظرف زمان و مكان محال است بار ديگر از اين واعيت منسلخ شود و به مقام الوهيت برسد.
٤. پلوراليزم مى گويد: «در مقام شهود و احساس اتكاى مطلق به موجود متعال، حقيقت دينى يكى است ولى آن گاه كه پاى تعبير به ميان مى آيد از فرهنگ حاكم بر محيط متأثر مى شود» در حالى كه ما خلاف آن را درباره دو پيامبر مشاهده مى كنيم.
الف: پيامبر اسلام از ميان قومى برخاست كه آيين آنان وثنيت و شرك بود در حالى كه او دعوت به توحيد كرد و برخلاف فرهنگ حاكم بر جامعه او گام برداشت.
ب: حضرتمسيح در ميان بنى اسرائيل موحد، زندگى مى كرد، ولى (به عقيده پلوراليست هاى مسيحى) او به تثليث و سه گانگى خدا دعوت نمود، در اين صورت هر دو پيامبر، يكى از نظر همه و ديگرى از نظر آنان بر خلاف فرهنگ حاكم، دعوت كرده اند.
٥. اگر ما دريافت هر دو پيامبر را در مقام اشراق يكى بدانيم و عوامل چهارگانه را به هنگام تعبير از آن، موجد اختلاف بينديشيم، عواملى كه عبارتند از فرهنگ، زبان، تاريخ، وضع جسمانى، بايد پيامبران پيشين در عرصه عقايد، مكتب هاى گوناگون داشته باشند در حالى كه جز حضرت مسيح (آن هم به ادعاى پيروان وى) تمام پيامبران با شرك و بت پرستى مبارزه كرده و توحيد را قبله دعوت قرار داده اند، يعنى عوامل چهارگانه كوچك تين تأثيرى در اين تغيير نداشته است.
٦. لازمه اين گفتار اين است كه هيچ اصلى در هيچ دينى جنبه قطعى نداشته باشد و آن را محصول عوامل چهارگانه بدانيم. در حالى كه در آيين اسلام يك رشته امور قطعى است كه نمى توان آن ها را متزلزل و يا محصول عوامل چهارگانه