مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٤
البته هر كدام از آن ها كتابى پر حجم و قطور است، در جلد دوم با نام مسيح مقدس و فتح الهى مولف، كه يك محقق مسيحى انگليكن است، قوياً استدلال كرده كه مسيح خود را به معاصرانش به عنوان پيامبر خدا و از سلسله پيامبران بنى اسرائيل معرفى كرده است، او در قياس با اسلاف خود پيام متفاوت و بديعى عرضه مى داشت، امّا هم چنان، خود را فرستاده و رسول الهى معرفى مى كرد، مستمعان و مخاطبان او نيز در آن زمان وى را پيامبر خدا مى شمردند، اين البته پيش از مصلوب شدن او و باقى قضايا است.
بنابراين چنين تعبيرى (پيامبر خواندن مسيح) غلط نيست، البته من نمى گويم اين نظريه مورد قبول عموم مسيحيان است، امّا مسلّماً اگر از نگاه مورخان چنين شأنى براى مسيح قائل باشيم بدعوت و بد دينى محسوب نخواهد شد و خطا نيست اگر او را پيامبر خدا بدانيم، حال طبق معتقدات غالب مسيحيان اين بينش مورخانه حاكى از تمام حقيقت درباره مسيح نيست و البته اگر كسى پيغمبرى را پايان ماجرا بداند در تعارض و تضاد با آموزه هاى مسيحى است.[١]
هدف از نقل اين بخش اين است كه حتى آنان كه پايه گذاران پلوراليزم به شمار مى روند در مسأله تضاد بين پيام ها دچار آشفتگى هستند.
و امّا اين كه مى گويد:
بينش مورّخانه حاكى از تمام حقيقت درباره مسيح نيست... نوعى تلاش مذبوحانه است كه مسيح را از نظرى انسان و از نظر ديگر خود خدا قلمداد كند. مسيح يك واقعيت بيش ندارد، آن واقعيت تاريخى او است، و يك شىء ممكن و
[١] كيان، شماره ٥٠، ص ٧.