مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٣
برخى از مروجان پلوراليزم تضاد را به خود خدا نسبت مى دهد و مى گويد: «اولين كسى كه بذر پلوراليزم را در جهان كاشت، خود خداوند بود كه پيامبران مختلف فرستاد، بر هر كدام ظهورى كرد، و هر يك را در جامعه اى مبعوث و مأمور كرد، و بر ذهن و زبان هر كدام تفسيرى نهاد و چنين بود كه كوره پلوراليسم گرم شد».[١]
لازمه اين گفتار اين است كه خدا به يكى از پيامبران توحيد و به ديگرى شرك آموخته است، آن گاه همه پيامبران جز يكى، را بسيج كرده كه مردم را به توحيد دعوت كنند.
آيا اين سخن را مى توان به يك فاعل هدفدار نسبت داد.
اصولا يكى از مشكلات پلوراليست ها وجود تناقض در دعوت پيامبران است (البته از نظر آنان كه مسيح به تثليث دعوت كرده است) و هر چه مى كوشند اين مشكل را حل كنند توانايى بر حل اين گره كور ندارند.
در مصاحبه ايكه خبرنگار مجله كيان با ويليام الستون (.. ـ ١٩٢١) انجام داده و مسأله وجود تناقض (دعوت به توحيد در اسلام و دعوت به تثليث در مسيحيت) را مطرح كرده است او در پاسخ اين سؤال چنين مى گويد:
اگر دو گزاره در تناقض با يكديگر باشند، فكر نمى كنم امكان داشته باشد هر دوى آن ها به طور كامل صادق باشند، اين حداقل چيزى است كه ما از مفهوم صدق انتظار داريم، امّا در مورد مثال خاصى كه مطرح كرديد نكته جالبى به نظرم رسيد اخيراً مشغول مطالعه يك دوره كتاب ٥ جلدى اثر يك محقق بريتانيايى هستم كه
[١] سروش، صراط هاى مستقيم: ١٨.