مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٦
طبعاً اين حكم در مورد انبيا نيز جارى است، آنان دريافته هاى خود را از شهود وجود مطلق با تأثر از عوامل چهارگانه بيان مى كنند، و قهراً دريافت هر يك غير از دريافت ديگرى خواهد بود، و از اين طريق تعدد دين و كثرت پديد مى آيد و لباس حق و باطل بر اندام هيچ يك پوشانيده نمى شود، زيرا هر كدام يافته هاى خود را در مقام تجربه دينى مطرح مى كند.
جان هيك در اين مورد مى گويد:
ايمانوئل كانت (بدون اين كه قصد اين كار را داشته باشد) چهارچوبى فلسفى فراهم نموده كه ضمن آن چنين فرضيه اى مى تواند بسط و تكامل يابد. او ميان عالم آن گونه كه فى نفسه هست و آن را عالم معقول مى نامد، و عالم آن گونه كه بر آگاهى و شعور انسان ظاهر مى گردد و او آن را عالم پديدار مى نامد، فرق گذاشت.[١]
ما پيش از آن كه به نقد اين قرائت بپردازيم نخست، اصلى را كه اساس اين قرائت را تشكيل مى دهد مورد بررسى قرار مى دهيم، و بعداً بر مى گرديم به اصل قرائت با نقل كلمات مدافعان نظريه.
نظريه كانت كه آن را يكى از افتخارات اين فيلسوف آلمانى مى دانند، جز شك پرورى نتيجه اى ندارد، «كانت» در حالى كه خود را يك فرد رئالييست مى داند ولى اصلى را پى ريزى نموده جز شك نتيجه اى نمى بخشد، زيرا (او مى گويد شىءدر خارج غير از شىء در ادراك ماست» هرگاه اين اصل صحيح است چگونه مى توان گفت حقايقى در جهان خارج هست و ما به آن ها معرفت نسبى داريم، هرگاه تمام ادراكات ما با يك رشته قالب هاى ذهنى شكل مى گيرد چگونه مى توان
[١] جان هيك: فلسفه دين: ٢٤٥.