آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٨٢
سياست بهعنوان يك فعاليّت، جنبه مسلّط پيدا كرد:
يك. ديدگاه اوّل سياست را به نحوى لاعلاج محافظهكارانه، آغشته به فساد، هرز دادن، ناكارآمدى و نفعطلبى مىداند و خوارش مىشمارد و آنرا مانعى دائمى در برابر نو شدن و تغيير و غير پوياترين بخش جامعه مىداند.
دو. ديدگاه دوّم، از سياست واهمه دارد، چون آنرا بدوا توتاليترى، وخيمتركننده تضادها و كشمكشها، برافروزنده آتش اعتقادات ايدئولوژيكى و مشوّق نگاه نخوتآميز به توانايى انسان براى شكل دادن به جهان مىداند كه منجر به ديكتاتورىهاى مهلك مىشود. اين احساسات ضدّ سياسى با رواج «پايانباورى» اوج گرفتهاند».[١]
در سالهاى اخير لحن اكثر نوشتهها درباره سياست، لحن فاجعهبار «آخر الزّمانى» (پايانباورى) بوده است و كتابها و مقالههاى منتشر شده كه تقريبا پايان همه چيز را اعلام مىكنند؛ خصوصا پايان ايدئولوژى، تاريخ، فرمانروايى و دولت- ملّت. تمامى صفتها و خصلتهايى كه زمانى، معرّف سياست و قلمرو سياسى بودند، اكنون پايان يافته، از ميان رفته و منسوخ قلمداد مىشوند. برخى از پيروان و مدعيان «پايانباورى» بر اين تغييرات تأسف مىخورند؛ اما اكثريت ابراز شادمانى مىكنند. آنان چشم به راه روزى هستند كه «پايان خود سياست» رقم خواهد خورد. اين شادمانى و چشمداشت به آينده بدون سياست، تا حدودى بجا و بايسته مىنمايد.
با تأمل و پژوهش درباره كاستىها و ناشايستگىهاى «سياست»- چه در گذشته و چه در حال- روشن مىشود كه سياست حاكم بر جوامع، سياستى غيرفاضله و ناكارآمد و نشانى از آرمان شهرهاى خيالى ليبراليستى، سوسياليستى و ... است. اينها نتيجهاى جز سرخوردگى و يأس براى مردم ندارند و با اين سياست غيرفاضله، اميدها و خواستههاى بجاى مردم غيرقابل تحقّق است.
مردم تسلّطى بر سرنوشت و آينده خود ندارند و اين نهادهاى فرامليّتى
[١]. همان، ص ١١.