ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٩٤ - امرى كه باعث شده است بيانات قرآن كريم جنبه مثل به خود بگيرد
[١].
و با اين آيه شريفه خاطرنشان كرده: كه حكم اين مثل در همه افعال خدا جارى است، همانطور كه در گفتههايش جارى است.
پس فعل خدا هم مانند گفتارش حق است، و منظورش از گفتار و كردار، خود حق است، چيزى كه هست هم در گفتارش و هم در كردارش امورى همراه است كه مقصود اصلى نيستند، و سودى هم ندارند، و اتفاقا اين امور چشمگيرتر از خود حق است، ولى دوامى ندارد، و بزودى باطل و زايل مىشود، و تنها حق باقى مىماند، كه براى مردم سودمند است، مگر آنكه آن حق هم معارض با حقى مهمتر و سودمندتر شود، كه در اين فرض حق مهمتر حق كوچكتر را باطل مىكند و اين در گفتار خدا نظير آيه متشابه است، كه متضمن معنايى است حق و مقصود بالاصالة، ولى با كلماتى ادا شده كه آن كلمات معناى ديگرى را به ذهن مىآورد معنايى باطل كه مقصود بالاصالة نيست، و با مراجعه به آيات محكم قرآن، معناى باطل از بين مىرود، و آنچه حق است محقق مىشود:(لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)[٢]، و اين دو پهلو سخن گفتن قرآن براى آن است كه حق را محقق و باطل را زايل سازد.
گفتار ما در باره افعال خدا نيز همين گفتارى است كه در باره كلام خدا گفتيم، (خداى عز و جل كارهايى مىكند كه ظاهر آن مقصود اصلى نيست، مقصود غير ظاهر است، ولى چيزى نمىگذرد كه آن ظاهر از بين مىرود، و واقع و باطن عمل آشكار مىشود مترجم ).
و كوتاه سخن اينكه آنچه از آيه شريفه استفاده مىشود اين است كه معارف حقه الهيه مثل آبى است كه خدا از آسمان مىفرستد و اين آب فى نفسه تنها آب است و بس، نه كميت آن منظور است، و نه كيفيت، و ليكن اختلاف در ظرفيت زمينى است كه اين آب بر آن مىبارد، هر زمينى مقدارى معين مىگيرد يكى كمتر و يكى بيشتر، و اين اندازهها امورى است
[١] خدا از آسمان آبى مىفرستد، هر سرزمينى بقدر ظرفيت خود، آن را گرفته، سيل در گودترين نقطهاش بحركت در مىآيد، و كف زيادى بر بالاى سيل حركت مىكند، چنين كفى در فلزات كه براى ساختن زيور آلات و ساير وسائل زندگى آب مىكنيد نيز پيدا مىشود، خداوند اين چنين براى حق و باطل مثل مىآورد، اما كف نامبرده هم در سيل و هم در فلزات مذاب از بين مىرود، تنها آنچه براى مردم سودمند است باقى مىماند، خداوند اين چنين مثل مىآورد.( سوره رعد آيه ١٧).
[٢] سوره انفال آيه ٨.