ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٨٦ - بحث روايتى(در ذيل آيات مربوط به مادر مريم و زكريا و )
مىگردد كه مطابق دين مبين خدا است، دينى كه در كتابش و سنت پيامبرش بيان شده است.
و خطورهاى شيطانى همواره ملازم با تنگى سينه و بخل نفس است و آدمى را به پيروى هواى نفس مىخواند، و از فقر مىترساند، و به فحشا امر مىكند، كه همه اينها بالأخره به ملاكهايى بر مىگردد، كه مطابق با كتاب و سنت خدا و پيامبرش نيست، و با فطرت خود آدمى نيز مخالف است.
مطلب ديگرى كه تذكرش لازم است اين است كه انبيا و افراد برجستهاى كه پشت سر انبيا هستند بسيار مىشود كه فرشته و يا شيطان را هم مىبينند و هم مىشناسند، هم چنان كه قرآن كريم از آدم و ابراهيم و لوط حكايت كرده است، و اين خود بهترين دليل است بر اينكه آن حضرات احتياجى به نشانه و مميز ندارند و اما در آن مواردى كه صدايى مىشنوند، و صاحب صدا را نمىبينند، البته احتياج به مميز دارند همانطور كه ساير مؤمنين بدان نيازمندند و آن مميز هم همانطور كه گفتيم بايد بالأخره به وحى منتهى گردد و اين معنا واضح است.
بحث روايتى [ (در ذيل آيات مربوط به مادر مريم و زكريا و ...)]
در تفسير قمى[١] در ذيل آيه:(إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ ...) از امام صادق (ع) روايت آمده كه فرمود: خداى تعالى به عمران وحى كرد كه من فرزندى به تو خواهم بخشيد، پسرى تام الخلقة، و پر بركت كه افراد كور مادر زاد و مبتلا به مرض برص را شفا مىدهد و به اذن خدا مردگان را زنده مىكند و من او را رسولى براى بنى اسرائيل قرار مىدهم.
عمران اين جريان را با همسرش حنه در ميان گذاشت و حنه همان مادر مريم است، همين كه مريم را حامله شد پيش خود خيال كرد كه حملش پسر است و وقتى آن را دختر زاييد عرضه داشت: پروردگارا من او را دختر آوردم و معلوم است كه پسر چون دختر نيست و دختر نمىتواند پيغمبر شود .
خداى تعالى در پاسخش مىفرمايد: خدا بهتر مىداند كه حنه چه زاييده ، و بعد از آنكه عيسى (ع) را به مريم داد، معلوم شد آن پسرى كه مژدهاش را به عمران داده بودند عيسى بوده، امروز هم وقتى در باره مردى پيشگويىهايى مىكنيم منكرش نشويد، چون ممكن است پيشگويى ما راجع به فرزند او و يا نوه او باشد.
[١] تفسير قمى ج ١ ص ١٠١.