ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٠٧ - معناى خير و بيان اينكه اين كلمه افعل تفضيل نيست
هم چنان كه خودش فرمود:(أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ، فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً)[١] و نيز فرموده:(وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ)[٢].
تا اينجا آنچه گفتيم راجع به عزت حقيقى بود، و اما عزت غير حقيقى در حقيقت ذلت است، به شكل عزت.
هم چنان كه باز قرآن كريم مىفرمايد:(بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ)[٣] و به همين جهت در دنبال همين آيه فرموده:(كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ، فَنادَوْا وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ)[٤].
ذلت هم در مقابل عزت احكامى مقابل احكام آن دارد، پس هر چيزى كه غير خدا تصور شود به خودى خود ذليل است، مگر آنكه خدا عزتش داده باشد.
(بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)
[معناى خير و بيان اينكه اين كلمه افعل تفضيل نيست]
اصل در معناى كلمه خير همانا انتخاب است، و اگر ما چيزى را خير مىناميم، بدان جهت است كه آن را با غير آن مقايسه مىكنيم، و يكى از آن دو را انتخاب نموده و مىگوئيم اين خير است، و معلوم است از بين چند چيز ما آن را انتخاب مىكنيم كه هدف و مقصد ما را تامين كند.
پس در حقيقت آنچه خود ما مىخواهيم خير است، هر چند كه ما آن را براى چيز ديگرى مىخواهيم، ولى خير حقيقى همان مقصد ما است، و آن ديگرى به خاطر مقصد ما خير شده است، پس خير حقيقى آن چيزى است كه به خاطر خودش مطلوب ما است، و اگر خيرش مىناميم چون در مقايسه با چيزهاى ديگر آن را انتخاب كرديم.
پس هر چيزى تنها وقتى خير ناميده مىشود كه با چيز ديگرى مقايسه شود، و نسبت به آن چيز مؤثر باشد، (و گرنه هر چيزى تنها خودش است، نه خير است و نه شر).
پس در معناى كلمه خير معناى نسبت به غير هم خوابيده، و به همين جهت است كه بعضى گفتهاند اصل كلمه خير أخير بوده، و ليكن اين حرف صحيح نيست، و اين كلمه
[١] آيا عزت را در نزد خود جستجو مىكنند؟ چه اشتباهى!! براى اينكه عزت همهاش مال خدا است. سوره نساء آيه ١٣٩.
[٢] عزت مال خدا و رسول او و مؤمنين است. سوره منافقون آيه ٨.
[٣] نه بلكه كفار در عزتى خيالى و در دشمنى قرار دارند. سوره ص آيه ٢.
[٤] چه بسيار از اين امتها به خيال خود عزيز را ما هلاك كرديم، و در حال هلاكت بانگ و فرياد برآوردند، ولى ديگر وقت فرياد نبود. سوره ص آيه ٣.