ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٢٣ - آيا ملك و حكومت بنى اميه را خدا به آنان داد؟
اينكه ملكى است غصبى، و دادن چنين ملكى را نبايد به خدا نسبت داد، مگر از باب استدراج و مكر، هم چنان كه ملك نمرود و فرعون را هم خدا به ايشان داد تا با آنان مكر كند، و استدراجشان نمايد.
عين اين اشتباه براى خود بنى اميه هم دست داده بود، و آيه را نفهميده بودند، به شهادت اينكه صاحب كتاب ارشاد[١] در داستان خواستن يزيد بن معاويه از عبيد اللَّه بن زياد كه سرهاى شهداى كربلا را برايش بفرستد گفته: و سرها را كه سر مقدس حسين (ع) هم در بين آنها بود، نزد يزيد گذاشتند.
يزيد گفت:
|
نفلق هاما من رجال أعزة |
علينا و هم كانوا اعق و اظلما |
|
يعنى از رجالى كه بر ما سرورى داشتند فرقها شكافتيم، و آنان نسبت بما عاقتر و ستمگرتر بودند .
آن گاه به اهل مجلس خود رو كرد و گفت: اين مرد به من افتخار مىكرد كه پدر من از پدر تو بهتر و مادرم از مادر تو بهتر بود، و جد من از جد تو بهتر و خودم از تو بهترم ، همين سخنان بود كه او را به كشتن داد.
اما اينكه مىگفت: پدر من از پدر يزيد بهتر است جوابش اين است كه پدر من با پدر او بر سر خلافت به منازعت برخاست، و خدا به نفع پدر من و به ضرر پدر او حكم نمود و خلافت را به من داد.
و اما اينكه مىگفت مادر من از مادر يزيد بهتر بود، قسم به جان خودم اين را درست مىگفت، چون فاطمه دختر رسول خدا ٦ بهتر از مادر من بود، و اما اينكه مىگفت: جد من از جد او بهتر است، اين نيز درست بود، چون كسى كه ايمان به خدا و روز جزا دارد به خود چنين جرأتى نمىدهد كه بگويد ابو سفيان بهتر از محمد بود، و اما اينكه مىگفت خود او بهتر از من است گويا اين آيه را نخوانده بود كه خداى تعالى مىفرمايد:(قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ ...).
در اينجا زينب دختر على (ع) سخن يزيد را به بيانى نظير بيان امام صادق (ع) رد نموده بنا به روايت سيد بن طاووس[٢] و ديگران در پاسخش به يزيد فرمود: اى
[١] ارشاد ج ١ ص ٢٤٦ ط قم.
[٢] ص ١٨١ من اللهوف المترجم.