ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩٤ - چگونه اهل كتاب فريب خدعههاى نفس خويش را خوردند؟
دو نكته را افاده مىكند:
اول اينكه: اگر انسان كسى را به جرم اينكه امر به معروف و نهى از منكر مىكند به قتل برساند اعمال نيكش همه حبط و بىاجر مىشود.
دوم اينكه: در روز قيامت مشمول شفاعت نمىگردد.
(أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ ...) اين آيه شريفه مىخواهد بفرمايد: اهل كتاب از بغى و ايجاد اختلاف در دين دست بر نمىدارند، براى اينكه هر وقت به ايشان پيشنهاد مىشود كه تسليم حكم كتاب خدا شوند، پشت مىكنند و زير بار نمىروند و اين نيست مگر به خاطر اينكه به اين گفتار خود مغرور شدهاند، كه مىگفتند:(لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ)، و خلاصه به چيزى مغرور شدند كه هيچ سندى بر آن ندارند، و آن را به خدا افترا مىبندند.
و مراد از كسانى كه نصيبى از كتاب دارند همان اهل كتابند، و اگر نفرمود: الذين اوتوا الكتاب ... و به جاى آن فرمود:(أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ)، براى اين بود كه بفهماند آن مقدار اطلاعى كه از كتاب دارند همه معارف كتاب نيست. بلكه مقدارى از آن است، و اين بدان جهت است كه همه كتاب خدا در دستشان نيست، كتاب خدايى كه در دست دارند تحريف شده است، و در آن دخل و تصرف نموده و بيشتر اجزايش را از بين برده بودند، هم چنان كه آخر آيه هم كه مىفرمايد:(وَ غَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ)، به اين معنا اشاره دارد، و به هر حال مراد اين است كه اهل كتاب از حكم كتاب روى گردانند، به خاطر يك عقيده خرافى كه داشتند، و آن را به خدا افترا بسته بودند و نتيجهاش اين شده كه به آن عقيده خرافى مغرور شوند، و خود را از كتاب خدا بىنياز بپندارند (خدا داناتر است).
[چگونه اهل كتاب فريب خدعههاى نفس خويش را خوردند؟]
(ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ ...) معناى آيه روشن است، و ليكن سؤالى در آن هست كه چگونه در آيه شريفه فرموده اهل كتاب فريب افتراى خود را خوردند، و بدان مغرور شدند، مگر ممكن است كه انسان فريب گفتار خود را بخورد؟ با علم به اينكه گفتارش دروغ و خدعه و باطل است.
جواب اين سؤال آن است كه صاحبان گفتار غرورانگيز نامبرده، نياكان ايشان بودند، و فريب خوردگان اخلاف و نسلهاى بعدى آنان، و اگر در آيه شريفه هر دو را به اهل كتاب نسبت داده، براى اين بود كه همه آن اسلاف و اخلاف يك امت بودند، و اخلاف، به اعمال اسلاف راضى بودند.
علاوه بر اينكه مغرور شدن به غرور خود، آنهم غرور به خاطر يك افتراى باطل، با علم