ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٨٠ - پاسخ به سخن بعضى از مفسرين كه گفتهاند مراد از شهادت دادن خدا، شهادت قولى نيست
عملى، و قيام به قسط را هم جزء شهادت گرفتهاند، اينان از دو جهت خطا رفتهاند، خواننده مىتواند با مراجعه بدانچه گفتهاند به اين اشكال متوجه شود.
و از اين اشكال بدتر، اشكال بر مفسرى است كه گفته: حمل شهادت، بر شهادت قولى، مستلزم آن است كه مساله توحيد را مستند به نقل بدانيم نه عقل ، آن وقت ناگزيريم براى اثبات حجت و اعتبار نقل، مساله وحى را اثبات كنيم، زيرا اين شهادت را قرآن داده و تا اثبات نكنيم كه قرآن وحى است، اين دليل نقلى اعتبار نمىيابد، و اين خود بيانى است دورى.
[پاسخ به سخن بعضى از مفسرين كه گفتهاند مراد از شهادت دادن خدا، شهادت قولى نيست]
و به خاطر همين اشكال بعضى از مفسرين گفتهاند: منظور از شهادت دادن خدا يك معناى استعارهاى و ادعايى است، به اين معنا كه ادعا شود تمامى آنچه خدا خلق كرده، با وحدت حاجت و نظام متصل خود دلالت مىكند بر وحدت صانعش، و اين دلالت خود نوعى سخن گفتن است، و خدا با چنين نظامى به يكتايى خود شهادت مىدهد، و با همين ادعا ملائكه هم با اطاعتشان، و اولوا العلم از افراد انسان هم با مشاهداتشان، آيات و نشانههاى يكتايى خدا را در حقيقت بر وحدانيت او شهادت مىدهند. جواب از اين سخنان اين است كه اينان در سخن خود خلط و مغالطه كردهاند، چون اينكه دانشمندان گفتهاند دليل نقلى قابل اعتماد نيست، در خصوص مواردى است كه عقل و يا حس ناقل در آن راه داشته باشد، (در اين صورت است كه شنونده به آن اعتماد نمىكند، زيرا احتمال مىدهد عقل و يا حس ناقل خطا رفته باشد)، و مخصوصا در مسائلى كه تنها علم راهگشا است به چنين دليلى اعتماد نمىشود، اما اگر فرض كرديم يك دليل نقلى افاده علم كرد، علمى كه دليل عقلى هم همان را افاده مىكند، و يا علمى قوىتر از علم عقلى مىآورد، در آن صورت دليل عقلى هم مانند نقلى معتبر و يا از آن معتبرتر خواهد بود، هم چنان كه مىبينيم همه مردم دليل نقلى متواتر را از دليل عقلى معتبرتر مىشمارند، و مضمون آن را از مضمونى كه برهان عقلى بر آن اقامه شده باشد صادقتر و روشنتر مىدانند، هر چند كه مقدمات آن برهان نظرى، يقينى باشد، و نتيجهاى يقينى هم بدهد.
پس اگر شاهدى را فرض كنيم كه احتمال دروغگويى در او نمىرود، و برهان صريح افاده كرد كه ممكن نيست خلاف واقع نيز بگويد، شهادت چنين شاهدى همان يقين را مىآورد، كه يك برهان يقينى مىآورد، و خداى سبحان چنين شاهدى است، چون او كسى است كه نقص و باطل در او راه ندارد، و در حق او دروغگويى تصور نمىشود، پس شهادت او بر وحدانيت خودش شهادتى است حق، هم چنان كه خبر دادنش از شهادت ملائكه و اولوا العلم