ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٧ - نقل اقوال مختلفى كه در باره مراد از محكم و متشابه گفته شده و نقد و رد آنها
دوازدهم اين است كه گفتهاند: متشابهات قرآن خصوص آياتى است كه صفات خاصهاى را بيان مىكند، چه صفات خاصه خدا مانند عليم ، قدير ، حكيم و خبير ، و چه صفات خاصه انبيا مانند آيه:(وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ)[١] كه در باره اوصاف عيسى بن مريم (ع) است، و آيات ديگر كه شبيه اين باشد.
اين قول را نيز به ابن تيميه نسبت دادهاند.
اشكالى كه متوجه اين وجه است، اين است كه: اولا قبول نداريم كه همه آيات مربوط به صفات خاصه خدا و انبيا، از متشابهات هستند، و در ثانى به فرض هم كه آن را قبول كنيم دليلى بر چنين انحصار نداريم.
و بطورى كه از سخنان طولانى ابن تيميه برمىآيد وى دو كلمه محكم و متشابه را به معناى لغويش معنا كرده، يعنى محكم را به كلمهاى كه دلالتى محكم دارد، و متشابه را به كلمهاى كه چند معنا در آن محتمل است تعبير و تعريف كرده و گفته است، اين دو معنا امرى نسبى است، چه بسا مىشود كه يك آيه از نظر جمعيتى متشابه است، چون مردمى عامى هستند، و نمىتوانند با بحث و گفتگو معناى واقعى آن را بدست آوردند. در نتيجه در باره آن آيه احتمالها مىدهند، ولى همين آيه براى جمعى ديگر محكم است، چون قدرت بحث و فحص را دارند، و اين معنا در آيات صفات روشنتر به چشم مىخورد، چون غالب مردم در باره اين گونه صفات و اين گونه آيات دچار اشتباه مىشوند، چون فهمشان قاصر از اين است كه تا بام عالم حس بپرواز در آمده و در ما وراى عالم حس جولان كند، بناچار آنچه از صفات كه خداى تعالى براى خود اثبات كرده با صفات مشابه آن كه در خودشان سراغ دارند قياس مىكنند، و دچار گمراهى مىشوند.
مثلا خدا براى خود علم و قدرت و سمع و بصر و رضا و غضب و يد و عين و امثال اينها اثبات نموده، گمان مىكنند كه اين صفات در خداى تعالى هم از مقوله صفات خودشان امورى مادى، و يا مستلزم جسمانيت است، و يا آنها را شوخى و غير حقيقى فرض مىكنند، و از همين راه فتنهها بپا مىشود، و بدعتها ظهور مىكند، و مذاهب درست مىشود!.
پس محكم و متشابه همانطور كه گفتيم دو معناى نسبى است، محكم كه براى بعضى محكم است براى بعضى ديگر متشابه است، و متشابه كه براى بعضى متشابه است، براى بعضى ديگر محكم است، آنچه كه علم بدان براى هيچ كس ممكن نيست تاويل متشابهات،
[١] سوره نساء آيه ١٧١.