ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٣٦ - رواياتى در باره برترين زنان عالم (فاطمه(س) مريم، خديجه و آسيه)
معناى اينكه فرمود: تو را از زنا پاك كرد اين است كه عصمت از زنا را به تو داد، البته مريم ع از هر گناه ديگرى نيز عصمت داشت ولى چون عصمت از زنا در مورد آن جناب عمده بود، امام خصوص آن را ذكر فرمود، براى اينكه آن جناب عيسى ع را بدون شوهر زائيد، پس زمينه گفتار امام بيان بعضى از لوازم اصطفا و تطهير آن جناب است، نه اينكه اصطفا به معانى نامبرده باشد، پس نبايد كسى توهم كند كه بين اين دو روايت تعارض وجود دارد، در سابق هم گذشت كه آيه شريفه بر اين معنا دلالت داشت.
و در تفسير الدر المنثور است كه احمد و ترمذى (وى حديث را صحيح دانسته) و ابن منذر و ابن حبان و حاكم، همگى از انس و او از رسول خدا ص روايت كرده است كه فرمود: اگر بخواهى برجستگان از زنان عالم را انتخاب كنى، تو را اين چهار زن بس است: ١- مريم دختر عمران ٢- خديجه دختر خويلد ٣- فاطمه دختر محمد ص ٤- آسيه همسر فرعون.[١] سيوطى مىگويد: اين روايت را ابن ابى شيبه هم (البته بدون ذكر سند) از حسن نقل كرده.[٢] و در همان كتاب است كه حاكم (وى حديث را صحيح دانسته) از ابن عباس روايت كرده كه گفت: رسول خدا ص فرمود: برترين زنان در دنيا و آخرت خديجه و فاطمه و مريم و آسيه همسر فرعون است.[٣] و نيز در آن كتاب است كه ابن مردويه از حسن روايت آورده كه گفت: رسول خدا ص فرمود: خداى تعالى چهار زن را از زنان دو عالم اصطفا كرد: ١- آسيه دختر مزاحم ٢- مريم دختر عمران ٣- خديجه دختر خويلد ٤- فاطمه دختر محمد ص.[٤] و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و ابن جرير، از فاطمه رضى اللَّه عنها روايت كردهاند كه گفت: رسول خدا ص فرمود: تويى سيده زنان اهل بهشت، نه مريم بتول.[٥] و نيز در آن كتاب از ابن عساكر از ابن عباس روايت كرده كه گفت: رسول خدا ص فرمود: سيده زنان اهل بهشت مريم دختر عمران و سپس فاطمه و سپس خديجه و آن گاه آسيه همسر فرعون است.[٦] باز در همان كتاب آمده كه ابن عساكر از طريق مقاتل از ضحاك از ابن عباس از رسول
[١] ( ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥ و ٦) الدر المنثور ج ٢ ص ٢٣.
[٢] ( ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥ و ٦) الدر المنثور ج ٢ ص ٢٣.
[٣] ( ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥ و ٦) الدر المنثور ج ٢ ص ٢٣.
[٤] ( ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥ و ٦) الدر المنثور ج ٢ ص ٢٣.
[٥] ( ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥ و ٦) الدر المنثور ج ٢ ص ٢٣.
[٦] ( ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥ و ٦) الدر المنثور ج ٢ ص ٢٣.