ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٨٠ - رد اين توهم كه آيه مباهله ناظر بر اجتماع و ملاعنه دو رفيق اهل حق و اهل باطل مىباشد
بالاتر از اين؟
و جان كلامش اين است كه آيه شريفه نظر به شخص خاصى ندارد بلكه دو فريق اهل حق و اهل باطل را دعوت مىكند به اينكه با زن و بچه در يك جا جمع شوند و سپس با تضرع و ابتهال يكديگر را نفرين كنند.
حال بايد از ايشان پرسيد اين اجتماعى كه خداى تعالى به آن دعوت كرده چه جور جمع شدنى است؟ آيا جمع شدن تمامى مؤمنين با تمامى نصارا است؟ يعنى تمام كسانى كه آن روز يعنى روز نزول اين آيه (كه به قول بعضى از مورخين سال نهم هجرت و به قول بعضى ديگر سال دهم هجرت بوده، هر چند كه هيچيك از اين دو قول به بيانى كه در بحث روايتى آيات بعدى مىآيد خالى از اشكال نيست) مسلمان بودند، يعنى همه قبائل ربيعه و مضر (ساكنان يمن و حجاز) و عراق و مناطق ديگر و تمامى نصارا يعنى قبيله نجران (ساكن يمن) و نصاراى شام و سواحل مديترانه و ساكنان روم و فرانسه و انگليس و اطريش و غير ايشان.
كه چنين گردآوردنى جزء محالات عادى است، چون ميليونها جمعيتى كه در مشارق و مغارب آن روز، پراكنده بودند، با همه زنان و فرزندانشان امروز كه همه رقم رسانههاى گروهى در اختيار بشر است امكان ندارد، آن روز چگونه امكان داشت؟ و با اينكه اسباب عادى با تمامى اركانش اين امر را ممكن نمىساخته، اگر قرآن كريم چنين تكليفى كرده باشد، در حقيقت تكليف به محال كرده و ظهور حجيت خود و روشنى حق را مشروط و منوط به امرى كرده كه هيچ وقت عملى نمىشود و همين عدم امكان عذرى براى نصارا خواهد بود در اينكه دعوت مباهله رسول خدا ص را اجابت نكنند و چه عذر موجهتر از اين، و همين عذر موجه باعث مىشود كه رسول خدا ص در دعويش مبنى بر اينكه عيسى ع بنده و رسول خدا ص است بيشتر ضرر كند تا نصاراى نجران در دعويشان مبنى بر اينكه آن جناب خدا است.
و يا اينكه منظور از اين فرمان اجتماع حاضر از مسلمين و نصاراى مدينه و اطراف آن از قبيل نجرانيان و اطرافيان ايشان است، اگر آيه شريفه دستور جمعآورى چنين جمعيتى را داده باشد، گو اينكه محذور اين تكليف كمتر از تكليف قبلى و شناعت و نامعقوليش سبكتر است، ولى از نظر قابل امتثال نبودن دست كمى از آن ندارد، آن روز چه كسى مىتوانسته همه اهل مدينه و همه اهل نجران و ساير نقاط مسيحى نشين در شبه جزيره را يك جا جمع كند و آيا چنين تكليفى تعليق به محال نيست و آيا معناى چنين تكليفى اعتراف به اين نيست كه اصولا ظهور حق متعذر و ناشدنى است؟.