ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٠٧ - اتهامات و دروغ پردازىهاى كليسا در باره مسلمين در زمان جنگهاى صليبى و حتى پس از آن
ببينى يقين مىكنى كه هيچ صنعتگرى ممكن نيست صورتى زيباتر از آن در خيال خود تصور كند، تا چه رسد به اينكه از عالم خيال و تصور بخارجش بياورد، و چنين جثهاى عظيم و صنعتى زيبا را كه در سيمايش آثار جلالت هويدا باشد، بسازد. آرى ماهوم از طلا و نقره ريخته شده و آن قدر شفاف است كه برقش چشم را مىزند. آن گاه اين خدا را بر بالاى فيلى نهادهاند كه از جواهرات ساخته شده، آنهم از زيباترين مصنوعات است، بطورى كه داخل شكمش از ظاهر پيداست مثل اينكه بيننده از باطن آن فيل، نور و روشنايى احساس مىكند و تازه همين فيل كذايى را جواهرنشان نيز كردهاند بطورى كه هر يك از جواهرات، لمعان خاص بخود را دارد، آن جواهرات هم آن قدر شفاف است كه باطنش از ظاهرش پيداست و در زيبايى صنعت، نظيرش يافت نمىشود. و چون اين خدايان مسلمين در مواقع سختى و جنگ بايشان وحى مىفرستد، لذا در بعضى از جنگها كه مسلمانان فرار كردند، فرمانده نيروى دشمن دستور داد تا آنان را تعقيب كنند، تا شايد بتوانند اله ايشان را كه در مكه است (يعنى محمد ص) را دستگير سازند.
بعضى از كسانى كه شاهد اين تعقيب بوده، مىگويد: اله مسلمانان (يعنى محمد ص) به نزد مسلمين آمد، در حالى كه جمعيتى انبوه از پيروانش، پيرامونش را گرفته بودند و طبل و شيپور و بوق و سرنا مىنواختند، بوق و سرنايى كه همه از نقره بود، آواز مىخواندند و مىرقصيدند، تا او را با سرور و خوشحالى به لشكرگاه آوردند، و خليفهاش در لشكرگاه منتظر او بود. همين كه او را ديد بزانو ايستاد و شروع كرد به عبادت او و خضوع و خشوع در برابرش. و نيز همين ريشار در وصف اله ماهوم كه وصفش را آورديم، مىگويد: ساحران يكى از افراد جن را مسخر خود كرده، او را در شكم اين بت جاى دادند، و آن جن، اول نعره مىزند، و عربده مىكشد، و بعد از آن با مسلمانان سخن مىگويد، و مسلمين هم سراپا گوش مىشوند.
امثال اين اتهامات در كتب كليسا، در ايامى كه تنور جنگهاى صليبى داغ بود، و حتى كتابهايى كه بعد از آن جنگها تاريخ آنها را نوشته بسيار است، هر چند كه آن قدر دروغهايشان شاخدار است كه خواننده را هم به شك و شگفتى وا مىدارد، بطورى كه غالبا صحت آن مطالب را باور نمىكند، براى اينكه چيزهايى در آن كتابها مىخواند كه هيچ مسلمانى خوابش را هم نديده، تا چه رسد به اينكه در بيدارى ديده باشد.