ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٣٨ - دو قول بى اعتبار در مورد شبهه القايى يهود و در مورد تحريم اسرائيل برخى طعامها را بر خود
گرفتهاند، با اينكه متعلق به جمله:(كانَ حِلًّا ...) است كه در صدر كلام قرار دارد. و جمله(إِلَّا ما حَرَّمَ ...) استثنايى معترضه است.
از اينجا روشن مىشود كه براى رو به راه شدن معناى آيه، هيچ حاجتى نيست به اينكه كلمه اسرائيل را به معناى بنى اسرائيل بگيريم، همانطور كه اين دو مفسر گرفته و پنداشتهاند، بدون اين توجيه، معناى آيه تمام نمىشود.
علاوه بر اين هر چند جايز است كلمه اسرائيل را بر بنى اسرائيل اطلاق كنيم، همانطور كه كلمات: بكر، تغلب، نزار و عدنان را بر، بنى بكر، بنى تغلب، بنى نزار و بنى عدنان اطلاق مىكنند، و ليكن در خصوص بنى اسرائيل، از حيث وقوع استعمالى نزد عرب غير معهود است. و در زمان نزول آيه، چنين استعمالى در عرب واقع نشده و قرآن كريم هم چنين مسلكى را در اين كلمه (در غير اين موارد كه آقايان ادعا مىكنند) اتخاذ نكرده با اينكه در قرآن كريم قريب به چهل مورد كلمه بنى اسرائيل آمده كه يكى از همان موارد خود آيه مورد بحث است كه مىفرمايد:(كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرائِيلَ إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِيلُ عَلى نَفْسِهِ ...) از آقايان بايد پرسيد: بنا بر نظريه آنان چه فرقى بين دو مورد بود كه در يك آيه يك بار تعبير كرد به بنى اسرائيل و بار ديگر به اسرائيل با اينكه مقام از روشنترين مقام اشتباه است. و براى نادرستى كلام اين دو مفسر براى خواننده، همين كافى است كه جمع كثيرى از مفسرين همين طور فهميدهاند كه مراد از اين كلمه يعقوب است نه دودمان وى. و از بهترين شواهد بر اينكه منظور خود يعقوب است، جمله: على نفسه است كه در آن ضمير مفرد مذكر آمده است. و اگر منظور جمعيت بنى اسرائيل بود، بايد يا مىفرمود: الا ما حرم اسرائيل على نفسها و به اعتبار جماعت ضمير مؤنث به ايشان برگرداند و يا بفرمايد: على نفسهم .
(قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ) بگو، پس تورات را بياوريد و بخوانيد، اگر راست مىگوئيد. يعنى اين كار را بكنيد تا روشن شود كه كداميك از دو فريق بر حقند، ما يا شما؟ و اين جمله جوابى است كه خداى تعالى بر پيامبرش القاء فرموده است.
(فَمَنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) از ظاهر اين آيه بر مىآيد كه كلام خداى تعالى و خطابى از جناب او به پيامبرش باشد، بنا بر اين منظور از آن اين است كه رسول گرامى خود را خوشدل سازد، كه دشمنان يهوديش (با بيانى كه گذشت) ستمكارند. چون بر خدا دروغ مىبندند، و هم تعريضى است بر يهود، و جريان كلام بر سبيل كنايه است.