ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٥ - روايتى در باره خلقت جنين و سرنوشت او
بسيار روشن است.
و اينكه فرمود: روح قديم انتقال يافته از پشت پدران و رحم مادران در آنجاست ... گويا منظور از اين روح قديم روح نباتى است كه مبدأ تغذى و نمو هر جاندار است.
و اينكه فرمود: و روح حيات و بقا را در آن بدمند ظاهرا ضمير (در آن) به روح قديم بر مىگردد، پس معناى عبارت اين مىشود كه دو فرشته روح حيات و بقا را در روح نباتى بدمند، و بفرض هم كه ضمير مثلا به كلمه مضغه برگردد قهرا به كلمه مضغه زنده به روح نباتى بر مىگردد. و در مضغه زنده به روح نباتى ، مىدمند.
و به هر حال، كلام امام (ع) به ما مىفهماند كه نفخ روح انسانى، براى روح نباتى يك نوع تكامل و ترقى است، و همان روح نباتى است كه وقتى رشد مىكند قوت و شدت يافته، مبدل به روح انسانى مىشود، (و اين همان حقيقتى است كه حركت جوهريه اقتضاى آن را دارد مترجم ).
با اين بيان روشن مىشود كه انتقال روح قديمه، از اصلاب مردان و ارحام زنان چه معنا دارد، و معلوم مىشود كه روح به وجهى متحد الوجود با بدن يعنى با نطفه است، البته نطفه به ضميمه خونهاى حيض كه به تدريج جزء آن مىشود و مضغه و خون حيض هر دو با بدن پدر و مادر متحد است، و پدر و مادر با نطفه اتحاد دارند، و اين اتحاد طرفين همواره ادامه دارد پس مىتوان گفت آنچه در اين عالم بر وجود انسان عارض مىشود فى الجمله و تا حدى در وجود پدران و مادران معين شده بوده، و فهرست كتاب هستى انسان، از پيش در كتاب هستى پدران و مادران نوشته شده.
با اين بيان، معناى كلام امام بهتر معلوم مىشود كه فرمود: خداى عز و جل مىفرمايد سر خود بلند كنيد و به سر مادرش بنگريد و اگر در اين عبارت پدر را شركت نداد، و نفرمود به سر پدر و مادرش بنگريد، براى اين بود كه قضا و قدرى كه نطفه از ناحيه پدر دارد با جدا شدنش از پدر منقطع شده، هر چه بوده (چه خوب و چه بد) گذشته، ديگر نوشتن ندارد، آنچه كه فعلا يعنى در شكم مادر، اتصال و بستگى به آن دارد قضا و قدر مادر است، اين است كه فعلا همين بايد در پيشانى كودك نوشته شود و لذا فرمود: چون نگاه مىكنند لوحى مىبينند كه به پيشانى مادر كودك آويزان است .
و اگر لوح را آويزان بر پيشانى مادر دانست براى اين است كه پيشانى محل اجتماع حواس آدمى و طليعه سيماى اوست، ملائكه به پيشانى مادر نگاه مىكنند و آن لوح را مىخوانند و مىبينند كه در آن، صورت كودك و زيبايى او و مدت زندگيش و ميثاقش و اينكه