ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩٠ - مراد از إن الدين عند الله الإسلام
حضور آن، حضور تشريفى است، به اين معنا كه آنچه از دين نزد خدا است دين واحد است، كه اختلاف در آن تنها به حسب درجات و استعدادات امتهاى مختلف است، پس مراد از وحدت، وحدت تكوينى نيست، سادهتر بگويم مراد از دين فطريات بشر نيست، و نمىخواهد بفرمايد دين خدا كه در فطرت بشر به وديعه سپرده شده يكى است.
نكته دوم اينكه مراد از آيات اللَّه در آيه مورد بحث، آيات وحى و بيانات الهى است كه به انبياى خود القاء مىكند، نه آيات تكوينى كه بر وحدانيت او و معارف ديگرى نظير آن دلالت دارد.
و اين آيه شريفه اهل كتاب را در برابر بغى و تجاوزهايشان تهديد به انتقام مىكند، هم چنان كه آيات قبلى كه مىفرمود:(قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلى جَهَنَّمَ ...) مشتمل بود بر تهديد مشركين و كفار، و چه بسا همين جهت باعث شده است كه در آيه بعدى اهل كتاب و مشركين را يك جا مورد خطاب قرار داده و با لحنى تهديدآميز بفرمايد:
(قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ ...).
(فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ) ضمير در كلمه حاجوك به اهل كتاب بر مىگردد، و اين به خوبى روشن است، و مراد از محاجه كردن اهل كتاب، احتجاج در امر اختلاف است، به اينكه مثلا بگويند اختلاف ما از غرور و بغى و ستمگرى نيست، و چنان نيست كه با روشن شدن حق، در آن اختلاف كنيد، بلكه عقل و فهم ما و اجتهادى كه در به دست آوردن حقايق دين كردهايم ما را به اين اختلاف كشانيده، و در همين راهى كه انتخاب كردهايم تسليم حق تعالى هستيم، و آنچه هم كه تو اى محمد انتخاب كردهاى و به سوى آن دعوت مىكنى از اين قبيل است، عقل ما اينطور و عقل تو آن طور حكم كرده، و هر دو تسليم خدائيم و يا محاجهاى شبيه به اين كنند، دليل ما بر اينكه منظور از محاجه چنين چيزى است، پاسخى است كه آن جناب مامور شده بدهد، و بگويد(أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ)، و در تتمه آيه بگويد: ء اسلمتم ، براى اينكه در اين دو جمله حجتى آمده كه طرف را به كلى خاموش مىكند، نه اينكه خواسته باشد طفره رفته و اصلا جواب ندهد.
و معنايش با در نظر گرفتن ارتباطى كه به ما قبل خود دارد اين است كه(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ) دين خدا يكى است، و آنهم اسلام است و كتابهايى كه خدا نازل كرده در آن هيچ اختلافى ندارد، و هيچ عقل سليمى در اين شك نمىكند، و نتيجه اين وحدت دين، اينست كه هيچ حجتى عليه تو در مسلمانيت وجود ندارد،(فَإِنْ حَاجُّوكَ)، حال اگر با تو