ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٠٩ - جمله بيدك الخير دلالت دارد بر اينكه خير منحصر در خداى تعالى است
بله به عنوان اسم اطلاق كرده، اما با اضافه به كلمهاى ديگر، مانند(خَيْرُ الرَّازِقِينَ)[١].
(وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ)[٢]،(وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ)[٣]،(وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ)[٤]، و(وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ)[٥]، و(وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ)[٦]، و(وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ)[٧]، و(وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ)[٨]، و(وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ)[٩]، و(أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ)[١٠].
و شايد در تمامى اين موارد وجه نام قرار دادن مضاف و مضاف اليه را براى خدا، همان اعتبار معناى انتخاب در ماده خير باشد، و بدين جهت كلمه خير به تنهايى را به عنوان اسم بر خدا اطلاق نكرده، كه ساحت او مقدستر از آن است كه او با غيرش مقايسه و سپس انتخاب شود، به خلاف اين كه در حال اضافه و نسبت اسم او، واقع شود و همچنين توصيف كردن خدا به اين كلمه، هيچ محذورى پيش نمىآورد.
[جمله بيدك الخير دلالت دارد بر اينكه خير منحصر در خداى تعالى است]
و جمله مورد بحث يعنى جمله:(بِيَدِكَ الْخَيْرُ) دلالت دارد بر اينكه خير منحصر در خداى تعالى است، چون كلمه بيدك خبر، و كلمه الخير مبتدا است و خبر وقتى جلوتر از مبتدا بيايد، و مخصوصا وقتى كه مبتدا الف و لام بر سر داشته باشد، حصر را مىرساند، و معناى جمله چنين است، كه امر هر خير مطلوبى تنها به دست تو و منتهى به تو است، و اين تويى كه هر خيرى را عطا مىكنى.
بنا بر اين جمله مورد بحث به منزله علت براى مطالب قبل است، و از قبيل تعليل مطلبى خاص است به علتى عام، چون خيرى كه خدا مىدهد هم شامل ملك و عزت است، و هم شامل چيزهايى ديگر و همانطور كه صحيح است دادن ملك و عزت را به خير تعليل كنيم، گرفتن ملك و عزت را هم مىتوان بدان تعليل كرد، زيرا اگر چه ذلت و نداشتن ملك خير
[١] سوره جمعه آيه ١١.
[٢] سوره اعراف آيه ٨٧.
[٣] سوره انعام آيه ٥٧.
[٤] سوره آل عمران آيه ١٥٠.
[٥] سوره آل عمران آيه ٥٤.
[٦] سوره اعراف آيه ٨٩
[٧] سوره اعراف آيه ١٥٥.
[٨] سوره انبياء آيه ٨٩.
[٩] سوره مؤمنون آيه ٢٩.
[١٠] سوره مؤمنون آيه ١٠٩.