ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٧٤ - دأب و رسم قرآن بر ذكر علل و اسباب تعليماتش مىباشد و از اطاعت و تقليد كور كورانه و بدون دليل نهى مىكند
سعادت راه يابند، و از اين راه، هم اصل توحيد را محقق سازند و هم به اين ادب الهى مؤدب شده، بر طريقه تفكر صحيح مسلط شوند، و راه درست حرف زدن را بشناسند و در نتيجه به وسيله علم زنده شده، از قيد و بند تقليد رها و آزاد شوند، و نتيجه اين آزادى و آزادانديشى اين است كه اگر وجه و فلسفه هر يك از معارف ثابته دينى و يا ملحقات و متعلقات آن را بفهمند، آن را أخذ مىكنند و اما اگر نفهمند فورى و عجولانه آن را رد ننموده به اميد فهميدن فلسفهاش به بحث و تدبر مىپردازند و وقتى برايشان ثابت شد بدون رد و اعتراض آن را مىپذيرند.
و اين معنا غير از آن است كه كسى بگويد: اساس دين بر اين است كه انسان هيچ مطلب بىدليلى را از احدى حتى از خدا و رسولش قبول نكند، براى اينكه اين گفتار، سفيهانهترين نظر، و بدترين گفتار است و برگشتش به اين است كه خداى تعالى از بندگانش خواسته باشد كه بعد از آنكه داراى دليل شدند، باز دليل بخواهند، و در جستجوى آن باشند، چون ربوبيت و ملك خداى تعالى اصل و مهمترين دليل است، بر اينكه خلق بايد تسليم او باشند، و حكم او را در خود نافذ دارند، هم چنان كه رسالت رسول دليل قاطع است بر اينكه آنچه آن جناب مىگويد، از پيش خداى تعالى مىگويد. (دقت فرمائيد) و يا برگشتش به اين است كه ربوبيت خداى تعالى را در آنچه بخاطر ربوبيتش تصرف مىكند لغو بداند. و اين هم چيزى جز تناقض نيست.
و حاصل كلام اين است كه: مسلك و مرام اسلامى و طريق نبوى جز به علم و اجتناب از تقليد دعوت نمىكند، و اين هايى كه پيروى از كتاب و سنت را تقليد دانسته، از آن انتقاد مىكنند، خود مقلدند، و همين گفته خود را بدون دليل از ديگران پذيرفتهاند.
و شايد وجه اينكه اعتصام بحبل اللَّه و متفرق نشدن را نعمت خدا خوانده، و فرمود:
(اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ) اشاره به همين معنايى باشد كه ما خاطرنشان ساختيم يعنى خواسته باشد بفرمايد، اگر شما را به اعتصام و عدم تفرقه مىخوانيم بىدليل نيست. دليل بر اينكه شما را بدان دعوت كردهايم، همين است كه خود به چشم خود ثمرات اتحاد و اجتماع و تلخى عداوت و حلاوت محبت و الفت و برادرى را چشيديد و در اثر تفرقه در لبه پرتگاه آتش رفتيد و در اثر اتحاد و الفت از آتش نجات يافتيد، و اگر ما اين دليل را به رخ شما مىكشيم، نه از اين باب است كه بر خود واجب مىدانيم هر چه مىگوئيم، دليلش را هم ذكر بكنيم و اگر ذكر نكنيم دليل بر اين است كه گفتارمان حق نبوده، نه، گفتار ما هميشه حق است، چه دليلش را هم ذكر بكنيم و چه نكنيم بلكه از اين باب است كه بدانيد اين تمسك به حبل اللَّه و اتحاد شما نعمتى است از ناحيه ما و در نتيجه متوجه شويد كه تمامى دستوراتى كه ما به شما مىدهيم،