ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٩ - بررسى معناى تاويل در آيات قرآنى و اقوالى كه در اين باره گفته شده است
در آغاز داستان از يوسف (ع) حكايت مىكند كه به پدر بزرگوارش گفت:
پدر جان در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه را مىبينم كه دارند برايم سجده مىكنند و در آخر داستان حكايت مىكند كه: پدر و مادرش را بر تخت سلطنت جاى داد، پدر و مادر و برادران در برابرش سجده كردند، آن وقت به پدرش گفت: پدر جان اين بود تاويل آن خوابى كه من قبلا ديده بودم، پروردگارم آن رؤيا را صادق و محقق ساخت .
كه در اين مورد سجده كردن والدين و برادران يوسف براى او تاويل رؤيايش خوانده شده، و اين رجوع از قبيل رجوع مثال به ممثل است.
در جاى ديگر در باره رؤياى پادشاه مصر و تعبير يوسف (ع) مىفرمايد:
(وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ، قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِينَ، وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ، فَأَرْسِلُونِ، يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ، وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ، قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ ...) [١].
و در جاى ديگر همين داستان را در نقل رؤياى آن دو زندانى مىفرمايد:
( وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ، قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً، وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً، تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ، نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ)
[١] پادشاه مصر گفت: در عالم رؤيا به روشنى مىبينم كه هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را مىخورند، و هفت سنبله سبز راى با هفت سنبله خشك مىبينم حال اى درباريان اگر از تعبير رؤيا آگهى داريد، در اين رؤياى من نظر دهيد، گفتند رؤياى تو خواب پريشان است، و ما نمىتوانيم خوابهاى پريشان راى تاويل كنيم يكى از آن دو نفر كه به پيشگويى يوسف از زندان رها شده بود و مدتها يوسف را فراموش كرده بود با مشاهده اين گفتگو به ياد يوسف افتاد، و گفت من شما راى از تاويل اين خواب خبر مىدهم، روانهام كنيد، اى يوسف صديق ما راى در باره هفت گاو چاق كه طعمه هفت گاو لاغر مىشوند، و هفت سنبله سبز و هفت سنبله خشك نظر بده، تا من به دربار بروم و تعبير تو راى به ايشان بگويم، شايد به مقام ارجمند تو پىببرند.
فرمود: هفت سال متوالى كشت و زرع مىكنيد، و هر چه درو مىكنيد، براى كشت نگه مىداريد، مگر به آن مقدارى كه مىخوريد چون بعد از آن هفت سال خشكى و قحطى مىرسد، در آن سالها مردم ذخيره سالهاى قبل راى مىخورند مگر اندكى راى كه باز ذخيره مىكنيد. سوره يوسف آيه ٤٨.