ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٠٣ - بطلان و فساد مبناى دعوت مسيحى، موجب درگيرى و مشاجره بين مدارس مسيحى و سپس مراقبت كليسا و تفتيش عقائد گرديد
تشكيل گرديد. او گفته بود: اقنوم پسر ممكن نيست مساوى با اقنوم پدر باشد. بلكه اقنوم پدر- يعنى اللَّه تعالى- قديم است، و- مسيح-، اقنوم پسر مخلوق و حادث است، لذا براى سركوب كردن او و سخنانش سيصد و سيزده بطريق و اسقف در قسطنطنيه گرد هم جمع شده و در حضور قيصر آن روز يعنى كنستانتين به عقائد خود اعتراف نموده به كلمه واحده گفتند: ما ايمان داريم به خداى واحد پدر كه مالك همه چيز و صانع ديدنيها و نديدنيها است، و به پسر واحد يسوع مسيح پسر اللَّه واحد، بكر همه خلائق، پسرى كه مصنوع نيست بلكه اله حقى است از اله حق ديگر، از جوهر پدرش، آن كسى كه به دست او همه عوالم و همه موجودات متقن شد، آن كسى كه بخاطر ما و بخاطر خلاصى ما از آسمان آمد، و از روح القدس مجسم شد، و از مريم بتول- بكر- زائيده شد، و در ايام فيلاطوس بدار آويخته و سپس دفن شد و بعد از سه روز از قبر در آمد و به آسمان صعود نموده، در طرف راست پدرش نشست. و او آماده است تا بار ديگر بزمين بيايد و بين مردگان و زندگان داورى كند، و نيز ايمان داريم به روح القدس واحد، روح حقى كه از پدرش خارج مىشود. و ايمان داريم به معموديه واحده، (يعنى طهارت و قداست باطن) براى آمرزش خطايا، و ايمان داريم به جماعت واحده قدسيه مسيحيت، جاثليقيه، و نيز ايمان داريم به اينكه بدنهاى ما بعد از مردن دوباره برمىخيزد[١] و حيات ابدى مىيابد.[٢] اين اولين انجمنى بود كه براى اين منظور تشكيل دادند، و بعد از آن انجمنهاى بسيارى به منظور تبرى و سركوبى مذاهب ديگر مسيحيت از قبيل نسطوريه و يعقوبيه و اليانيه و اليليارسيه، مقدانوسيه، سباليوسيه، نوئتوسيه، بولسيه، و غير اينها تشكيل يافت.
و كليسا هم چنان به تفتيش عقايد ادامه مىداد، و هرگز در اين كار خستگى، و در دعوت خود سستى بخرج نداد، بلكه روز بروز بقوت و سيطره خود مىافزود، تا آنجا كه در سال ٤٩٦ ميلادى موفق شد، ساير دول اروپا از قبيل فرانسه و انگليس و اتريش، و بورسا، و اسپانيا، و
[١] نقل از ملل و نحل شهرستانى.
[٢] باين قسمت اشكال كردهاند كه اين مستلزم اعتقاد به معاد جسمانى است.( همان اعتقادى كه مسلمانان دارند.) و حال آنكه مسيحيت معاد را روحانى ميداند، هم چنان كه انجيلها هم بر آن دلالت دارند.
و من گمان دارم كه انجيل دلالت دارد بر اينكه در قيامت لذائذ جسمانى دنيوى وجود ندارد، و اما اين هم كه دلالت داشته باشد بر اينكه انسان در قيامت صرف روح و بدون جسم باشد، در انجيل نيست، و انجيل بر چنين چيزى دلالت ندارد، بلكه از سخنان انجيل فهميده مىشود كه انسان در قيامت موجودى نظير ملائكه مىشود كه در بينشان ازدواج نيست. و ظاهر عهدين اين است كه خدا و ملائكه هم جسمند، تا چه رسد به انسان روز قيامت.