ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٤٥ - على
محدث را پيش كشيدم، مىگويد: فرمود: محدث صوت فرشته را مىشنود ولى صورت او را نمىبيند، عرضه داشتم: خدا اصلاحت كند از كجا مىفهمد كه كلامى كه شنيده، كلام فرشته است؟ فرمود: خداى تعالى سكينت و آرامشى به او مىدهد كه با آن، فرشته را از غير فرشته تشخيص مىدهد.[١]
[على ٧ محدث بود]
و نيز در آن كتاب است كه ابى بصير از امام صادق ع نقل كرده كه فرمود:
على ع محدث بود، سلمان هم محدث بود، مىگويد: عرضه داشتم: نشانه محدث چيست؟ فرمود: اين است كه فرشته بر او نازل مىشود و مطلب را به دل او مىاندازد كه مثلا چنين و چنان شده و يا چنين و چنان بايد كرد.[٢] و نيز در كافى از حمران بن أعين روايت كرده كه گفت: امام ابى جعفر باقر ع به من خبر داد: كه على ع محدث بود، اين گذشت تا آنكه اصحاب و (پيروان مكتب تشيع) مرا ديدند و سفارش كردند كه هيچ چيزى از امام نپرس، تا اين سؤال ما را با جنابش در ميان بگذارى و جوابش را بگيرى و آن سؤال اين است كه چه كسى با على ع حديث و گفتگو مىكرد، چيزى نگذشت كه اتفاق افتاد آن جناب را ملاقات كردم، عرضه داشتم: به خاطر داريد كه به من فرموديد على محدث بود؟ فرمود: آرى، عرضه داشتم: چه كسى با او حديث مىكرد؟ فرمود: فرشته، پرسيدم: يعنى مىفرمايى معتقد باشم به اينكه على نبى و يا رسول است؟ فرمود: نه، بلكه در باره على ع همان را بگو و معتقد باش كه در باره آن رفيق در بارى سليمان ع مىگويى (كه به يك چشم بر هم زدن تخت بلقيس را از شهر سبا تا به حضور سليمان آورد) و همان را معتقد باش كه در باره رفيق و همسفر موسى ع معتقدى (كه اعمالى انجام داد كه موسى از تاويل آنها عاجز ماند) و همان را بگو كه در باره ذى القرنين مىگويى (كه كارهايى مىكرد كه از بشر عادى ساخته نيست) مگر نشنيدهاى كه شخصى از على ع پرسيد: آيا ذو القرنين پيغمبر بود؟ در پاسخ فرمود: نه، ولى بندهاى بود كه خدا را دوست مىداشت و خداى تعالى هم او را دوست مىداشت؟ براى خدا خيرخواهى مىكرد، خدا هم خير او را مىخواست، على ع هم چنين بندهاى بود.[٣]
[١] اصول كافى ج ١ ص ٢٧١ ح ٤.
[٢] اين حديث با اين سند در بحار ص ٦٧ ج ٢٦ ح ٤ از امالى شيخ و سرائر نقل شده است.
[٣] مضمون حديث تا جمله مگر نشنيدهاى كه شخصى از على پرسيد در كافى آدرس مزبور موجود است، ليكن عين حديث بطور كامل در متن الميزان در بصائر ص ٣٦٦ ج ٤ نقل شده و صاحب برهان و نور الثقلين و بحار نيز آن را از بصائر نقل كردهاند. اصول كافى ص ٢٧١ ج ٥.